eitaa logo
عـطرنـعـنــٰــاع‌
568 دنبال‌کننده
652 عکس
8 ویدیو
2 فایل
اینجا ، صدای خاموش ِخیال‌هایی‌ست که به بلندای ستاره‌ها می‌رسد . ورود آقایون محترم به این مکان جایز نیست ! ‌𝖥𝗈𝗋 𝗍𝖺𝗅︎𝗄︎: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6een2a&btn=آینی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
+بی‌هدف داری می‌گذرونی. -چی؟ نه. امروز سراغ یه‌بخشی از پروژه رفتم. دارم کم کم +هنوز هم بی‌هدفی. -وا یعنی چی دارم می‌خ +نه. نمی‌خونی. داری ادای خوندن و به ثمر رسوندن درمیاری. داری ادای انجام پروژه درمیاری. اینکارا رو می‌کنی تا وجدان درون‌ت رو گول بزنی و بهش بگی که "دارم تلاش‌م رو می‌کنم" ولی نمی‌کنی. +این آینده‌ی خودت‌‍ه. شروع پروژه، انتخاب موضوع پروژه و تمام چیزهاش پای خودت و علاقه‌ت بوده. اوایل هم با عشق و انگیزه پیش می‌بردی‌ش ولی خیلی وقت‌‍ه که دیگه اون برق‌و تو چشم‌هات نمی‌بینم. -نه من فقط +فرصت‌ها از زمان هم دست‌نیافتنی‌ترن. یه‌لحظه غفلت کنی یه‌عمر حسرت می‌خوری. غمگینی، شاید حتی بریدی، ولی زود رسیدی ته خط. -زود؟ فکر نکنم -بله. زود. استوری دیشب‌ت رو دیدم. همون کتابی که خوندی یه همچین چیزی میگه که "وای به حال‌مون اگر مصیبت‌هایی که نصیب‌مون میشه ما رو برسونه ته خط و باعث شه بیخیال همه‌چی شیم". مصیبتی که تجربه کردی داره آروم آروم تو رو از محوریت ِزندگی و تلاش و امید فاصله میده. خودت مگه تو کانالت ننوشتی «تاریک نشو، بردنت توی نور خیلی سخته.» پس چرا انقدر راحت داری تسلیم تاریکی میشی؟ -‌...
اعصاب‌م خورده از خودم.
کاش می‌شد روح‌مو از دست این بدن و مغز نجات بدم.
منم دردم انون. من خیلی وقت‌‍ه دردم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از Moonrin
_عزیز کرده‌ی قلبم...تو نشنیدی ولی صدات زدم که بازم بشنوی! دور بودی، خواب بودی، خسته بودی...ولی صدات زدم! نفس لرزونی کشید و دوباره تکرار کرد، داشت از کی گله میکرد؟ از خودش یا تهیونگ که هردو میدونستن چه شرایطی رو داشتن! _ کجا سرت گرم بود که نشنیدی صدامو هیونگ؟نگاهت کدوم طرف بود که چشمای پر از ترسمو ندیدی که هنوز عادت نکرده به تاریکی؟کجا بودی وقتی نیاز داشتم لمسم کنی و بهم نشون بدی زنده ای... جونگ کوک قرار نبود بی‌رحمی کنه اما فقط بهانه گیر شده بود. _ گفته بودم بهت احتیاج دارم...گفته بودم بدون تو نمیتونم خودمو جمع و جور کنم!من حتی توی اون وان پر از خون دستام می‌لرزید موقع شستن بدنم، هر لحظه صدای فریاد می‌شنیدم توی سرم و لبام یخ زده بود از شدت سردی آب ولی ندیدی...نبودی که ببینی! صداش آرومتر شد وقتی گیج پرسید. _ منو بخاطر عطر نداشته ام زیر سوال بردی، مگه قلبت رو نمیشناختی؟ ✩شخصیت شما : فِیت لاندری، درخت دروغ✩ For عطرنعناع
عـطرنـعـنــٰــاع‌
_ گفته بودم بهت احتیاج دارم...گفته بودم بدون تو نمیتونم خودمو جمع و جور کنم!من حتی توی اون وان پر از خون دستام می‌لرزید موقع شستن بدنم، هر لحظه صدای فریاد می‌شنیدم توی سرم و لبام یخ زده بود از شدت سردی آب ولی ندیدی...نبودی که ببینی!
قشنگ بود، ممنونم.