هدایت شده از زندگی به عنوان قارچ خپل ๋࣭𓏲 ๋࣭ ࣪
948.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-به خواست خودش دچارم کرد، ولی بیخواست خودش موندنی نبود.
+حالا رفته؟
-خیلی وقته روحش از جسمش رفته. ولی نمیدونم چرا یادش از سر من نمیره.
-امید، بعد از رفتنش برای دنیای خاکستری چشمهای من خیلی رنگی شد. دیگه نتونستم ببینمش.
+رسیدی به ته خط.
-ته خطی که پایان نداره. رسیدم به ته خط گنجایش افکارم. اما از لحاظ نابودی؟ تازه اول راهم.
-من از این حرفها خسته شدم والریا.
عفونتی که الان ریشه زده توس تمام وجودم چی؟ داره میرسه به بند بند وجودم.
دارم نابود میشم؛ و مشکل اینه که این بدن نه کامل از کار میوفته، و نه کامل به راه.
+تو هنوز فرماندهی منی.
-از فرماندهای پیروی میکنی که نتونست افشار غم خودش رو دستش بگیره؟