هدایت شده از 𝘋𝘢𝘺𝘥𝘳𝘦𝘢𝘮² [rest]
اینی اومد تو گپ، حس میکنم بابام داره گوشیمو چک میکن-
شلیک غم.
اینی اومد تو گپ، حس میکنم بابام داره گوشیمو چک میکن-
منم دارم به این فکر میکنم چیشد که همچین بچههایی تحویل جامعه دادم
هدایت شده از ּ. کارادنیز ֶָ
*احساس میکردم موقع شب وارد کوچهی تاریک و خلوتی شدم و زمزمههای نصفهشبی آدم های اونجارو میشنوم). •نیمهشب، نورِ فندک، خاکستری
برای شلیک غم
میتوانم آنقدر کمرنگ شوم تا دیگر منی نماند؟ محو شوم؛ همچون خاطرهای که بهیاد میآوری اما نمیدانی.