عاشقِ صدای قدمات شو
وقتی که داری از چیزی که واسه تو ساخته نشده بود دل میکَنیو میری!
چیزی که داره نابودت میکُنه رو اسمشو عشق نذار!
عشق اونه که حالتو خوب کُنه!
آخر روز که میشه، شبه که فشار میاره و تنهاییه که میاد میشه همزبون و همدردت. تو تاریکی شبه که اگه کسیو داری، میادو خودشو نشون میده. اگرم نداشته باشی که خب بازم میگم تنهایی میاد میشینه کنارت و تو باید بخاطر تنهاییت، از خود تنهاییه گله کنی و اینجوریه که هی آخرش میفهمی ته همه چی تنهاییه و خودتی.
ولی من ..
هر چقدرم بهم یادآور بشن دوستان..
نمیتونم درک کنم و تاب بیارم و غمگین نباشم و رفاقت کنم با این تنهایی و فشار دیوارای اتاق.
نمیدونم. خرابم شاید.
همون جایی که هایده میگه:
تنها ترین تنها منم
سرگشته و رسوا منم
آه ای فلک ای آسمان
تا کی ستم بر عاشقان
بشنو تو فریاد مرا
..
بعضی وقتا ذهنم میره سمت اینکه چرا اون دلش تنگ نمیشه و احساس دلتنگی و تنهایی و نیاز به من رو احساس نمیکنه. بعد میگم خب طرف مثل تو از همه جا زده شده و طرد شده نیست که هیچ دوستی نداشته باشه، خانواده داره، رفیق داره، مهم تر از همه پارتنر داره. این تویی که بعد اون تنها شدی و دیگه حالت برای کسی مهم نبود. این تویی که دیگه کسیو نداری که حواسش بهت باشه، براش مهم باشی، مراقبت باشه، سعی کنه خوشحالت کنه. این تویی که جای زخمت داره مدام کنده میشه و خونریزی میکنه وگرنه که ..
در حالی که ذهن من اور دوز کرده از خاطرات و ..، در حالی که من هر شب دلدردای عصبی میکشم، در حالی که شب و روز من داره میگذره به تلاش برای فرار از فکر کردن به اون، اون با خیال راحت و خیلی خوشحال و بی غم و بی فکر من داره زندگی شادشو زندگی میکنه.