واقعا عاشقش شدم.(هر چی ما میگیم بیشتر بیشتر، من دوستت دارم بیشتر و بیشتر.)
هدایت شده از ⋆ستارگان سقوط کردهی کهکشان⋆
"No, I don't care about the 2026 World Cup, because the last time I got excited about a sporting event, Voldemort returned and Cedric died."
بنبست کوچهی سیزدهم.
حقیقتا Dead poets society یه فیلم نیست، یه سبک زندگیه.
به خاطر دوست داشتن فیلمش بیشتر از کتابش احساس خائن بودن دارم.
من واقعا و عمیقا عاشق پیاده رفتنم.
از جلوی پارک رد میشم و بعد خانومای مسنی رو میبینم که نشستن با ذوق صحبت میکنن، دخترا باهم دیگه می خندن و پسرا فوتبال بازی میکنن، دوتا دختربچه دنبال هم میدون وپسربچه ها از وسایل بازی چپکی آویزونن، یه آقاهه ای با تلفنش صحبت میکنه و به خانومه داره دخترش رو تاب میده.
زندگی در جریانه و من عاشق اینم که ببینمش.
یه وقتایی فکر میکنم چقدر از تفکرات ما و عقایدمون تحمیل شدهست؟ چهقدرش رو به زور تو مغزمون فرو کردن وگفتن این رو بپذیرید چون درسته و درسته چون ما میگیم و ما بی چون و چرا قبولش کردیم؟
اصلا چرا قبولش کردیم؟