بعضیا واسه این دنیا اومدن که تعداد باختای
دنیا ثابت بمونه .' میخواهمزندهبمانم '
زندگی شاید همون وقتیه که میری پاگاز
تابه روبرمیداری سیب زمینی هارو هول میدی
بعد روغن میپره بالا رو دستت،همون زندگیه.
اونجایی که مثل سیخ وایسادی وفکرمیکنی
چیشد که من به اینجارسیدم وبعد روغن
میپره بالا .اون زندگیه .
یامثلا عزیزت مرده دلت میخادبشینی گریه
کنی ولی ناچاری بری خرماشو پخش کنی .
اون زندگیه .اونجایی که همه میرن و
تومیمونی وقبرت یا اونجایی که همه بچه ها
دورقبرنشستن وسکوت کردن واحتمالا دارن
به معنای زندگی پی میبرن .
زندگی،زندگی فرسایشی .این زندگی الان منه.
زندگی که برای مهلا نوشتم،برای شما
که شاید برای شماهم اتفاق افتاده باشه.
'زندگی'_ مهلورا _ ویل متهم
گفته اند درباره قهوه بنویسیم.چه بنویسیم؟
قهوه است دیگر. تلخ. زهرست.مثل زندگی
.زندگی ما.البته به پای زیستن زهرماری ما
که نمیرسد.هرچه بیشتر ازان می نوشیم
هوشیارتر وبی خواب تریم .زندگی رامیگویم .
البته اغلب افرادی هستند که تمایل به ان دارند .قهوه رامیگویم! شاید هم زندگی را .
به هرحال ماکه میلی به هیچکدام نداریم .
_هوران_ ویل متهم