گفته اند درباره قهوه بنویسیم.چه بنویسیم؟
قهوه است دیگر. تلخ. زهرست.مثل زندگی
.زندگی ما.البته به پای زیستن زهرماری ما
که نمیرسد.هرچه بیشتر ازان می نوشیم
هوشیارتر وبی خواب تریم .زندگی رامیگویم .
البته اغلب افرادی هستند که تمایل به ان دارند .قهوه رامیگویم! شاید هم زندگی را .
به هرحال ماکه میلی به هیچکدام نداریم .
_هوران_ ویل متهم
اخیرا که با اردشیر هم صحبت شده ام
شب هاراحتترخوابم میبرد.خیلی اردشیراست.
انگار خانی از تاریخ دست وپادراورده .پس
اردشیرخان سلام .نمک. ازانهایی که میشود
ازساعت۲۳امشب تافرداشب بااو چرت گفت
وبعد به ترک دیوار فحش داد
انگارکه میشود بااو به جنگ رفت و نمرد
انگار که بشود با او تریاک را نوشید وبعد
هم جوشید وخروشید وبه این وان فروشید.
اردشیرخان،خان خانان.فرمانروای شهرطوفان
هم صحبتِ ما عیاران و بی نوایان ،فقیران
زندانیان واعدامیان واین متهم ردیف اول
اینجا در ویلیامستان._uralt _[بزنید روش ]
غم، آدم را از درون میجود، بیآنکه نشان دهد. آدم را میخورد، تمام میکند، بعد، آدم مثل پوست خالی میافتد کنار زندگی. محمود دولت آبادی