اخیرا که با اردشیر هم صحبت شده ام
شب هاراحتترخوابم میبرد.خیلی اردشیراست.
انگار خانی از تاریخ دست وپادراورده .پس
اردشیرخان سلام .نمک. ازانهایی که میشود
ازساعت۲۳امشب تافرداشب بااو چرت گفت
وبعد به ترک دیوار فحش داد
انگارکه میشود بااو به جنگ رفت و نمرد
انگار که بشود با او تریاک را نوشید وبعد
هم جوشید وخروشید وبه این وان فروشید.
اردشیرخان،خان خانان.فرمانروای شهرطوفان
هم صحبتِ ما عیاران و بی نوایان ،فقیران
زندانیان واعدامیان واین متهم ردیف اول
اینجا در ویلیامستان._uralt _[بزنید روش ]
هرچه خودم رابه خواب میزنم وگوسفند
شمارمیکنم خواب به چشم نمی اید .
نمیدانم تعدادگوسفندهاکم شده یااینکه
گرگ این بارخواب چشم مرا برده است.
شایدهم فکرم را .اخر هرچه می گردم
این فکرهیچ جا نیست. _ویل متهم
هدایت شده از در عمق سکوت .
امیدوارم قبرم جادار باشه ، تا منو تموم ارزوهام توش جاشیم
تکههای زندگی ام را بهم میچسبانم اما
از لابه لای ترک هایش هنوز دارد غم میچکد.
• دیدم ماداک