eitaa logo
Willy
41 دنبال‌کننده
62 عکس
88 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
سید مجید نقطه زن هنوز ۱۳ ساعت و ۴۰ دقیقه دیگه وقت داری یه جایی رو زود بزن😭
سید مجید جون هرکی دوست داری😭
سید مجید نقطه زن هنوز ۱۲ ساعت و ۳ دقیقه دیگه وقت داری یه جایی رو زود بزن😭
Willy
سید مجید نقطه زن هنوز ۱۲ ساعت و ۳ دقیقه دیگه وقت داری یه جایی رو زود بزن😭
بابا آ سید مجید فک نکنم بتونه کمکمون کنه اصلا نگرانی نداره برو بخواب آزمونت هم خوب میدی عجقم
شو خوش
این انیمیشن یه جایی گوشه‌ی ذهنم داشت خاک می‌خورد
هدایت شده از Eda animation
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسم انیمه رو نمیدونم
Willy
اسم انیمه رو نمیدونم #آخرین_تکشاخ #edit
در کمال ناباوری اولین انیمیشنی هست که من ندیدم!😂
هدایت شده از Tweety
امروز May 15، روز جهانی هدیه دادنِ گل به کسیه که دوسش داریم.
Willy
~فصل اول~ فکر کنم دارم می‌میرم. نفس کشیدن برایم عذاب‌آور بود؛ هر نفسی که داخل می‌رفت، سینه‌ام را می
~فصل اول~ قسمت دوم پاهایم هم کوچک شده‌اند. انگار به دوازده سالگی برگشته‌ام. «تو چی هستی؟» صدایی از پشت سرم می‌آید. جیغ بنفشی می‌کشم. پاهای بی‌جانم توان نگه داشتن تنم را ندارند. روی زمین می‌افتم. پسرک با کنجکاوی نگاهم می‌کند: «چرا ترسیدی؟» با تندی می‌گویم: «وقتی مثل اجل معلق می‌آیی بالای سر آدم، معلومه که می‌ترسه!» پسرک سرش را کج کرد: «اجل... چی؟» پسر موهای بلندی به رنگ برفِ تازه‌نشسته داشت. چشم‌هایش قاب‌هایی از آسمان درونش بودند. کوچک بود؛ دوازده یا سیزده ساله به نظر می‌رسید. پلک زدم. از بالا تا پایین نگاهش کردم. جامه‌ای از پرهای رنگارنگ و درخشان بر تن داشت. یک قدم جلو آمد. با دست‌هایم خودم را عقب کشیدم. دوباره جلو آمد: «هی! فرار نکن! من اون چیزی که گفتی نیستم... اسمش چی بود؟ اجل‌یه چیزی؟» سرم داشت منفجر می‌شد. چه اتفاقی افتاده بود؟ به وضوح با دو چشم خود دیدم که... دیدم که... آتش همه جا را گرفته بود. اما اکنون اینجا، روبروی یک بچه ایستاده‌ام. اما احساس بدی ندارم، شانه‌هایم کمی شل‌تر می‌شود، حالا می‌توانم هوا را کامل به داخل سینه‌ام بکشم. نفس عمیقی می‌کشم و دوباره به زور روی پاهایم می‌ایستم. با صدایی که می‌لرزید گفتم: «اینجا... کجاست؟» پسرک کمی سرش را چرخاند و اطراف را نگاه کرد: «اینجا؟ اینجا کوهه. مادر بهم گفته بهش می‌گن کوه البرز.» کوه البرز؟ پسر دستش را به گونه‌ام زد: «چه نرمه.» اخم کردم: «دستت رو پیش خودت نگهدار، بچه.»