eitaa logo
‌『ᴡɪɴɴɪɴɢ ᴍɪɴᴅ』
588 دنبال‌کننده
87 عکس
96 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتم یکم چشماتون زیبایی ببینه...
کسی که لنـ.ـگاش برا همه بازه،نباید دهنشو برا من باز کنه. ᴡɪɴɴɪɴɢ ᴍɪɴᴅ
یکیمون مرگ اون یکی رو میبینه و تا آخر عمر غمگین میمونه؛ امیدوارم آدم‌ غمگین این قصه،تو باشی. ᴡɪɴɴɪɴɢ ᴍɪɴᴅ
آدم میتونه از دلتنگی به جنون برسه ولی هیچ سراغی ازش نگیره. ᴡɪɴɴɪɴɢ ᴍɪɴᴅ
ʲᵒⁱⁿ 𝓲𝓷 ᶜʰᵃⁿⁿᵉˡ𔘓 ∞𓏲 @DeI_NeViS ᯓᥫ᭡
هدایت شده از veloura
زبان عشق موردعلاقم تا ابد <دست گرفتن> میمونه..💘
هدایت شده از veloura
https://eitaa.com/joinchat/2154825424C2682d9472b اینم از گپ که میخواستید... ببینم چیکار میکنیدااا💞🌚
هدایت شده از veloura
دیـگـه عـکس خودتو نده به Rلت اینجا مـنـبع عـکسای فـiک Gril🤭🎀 Link: https://eitaa.com/Semcunji1819 از هرعکـسی 5 تا 10 تا عکس گذاشته💘
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گپمون ببینمتون؛ https://eitaa.com/joinchat/799737018C28a0b04bef چند تا پرحرف بیان𓂃 ִ ۫𓏲𐝃 𓂃 ִ ۫ پسرا منقرض شدن؟
🍬پرامپت کشیدن سیگار🚬❃ ﹒ ⭒ https://eitaa.com/joinchat/3360360126C0f56bf658c
معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوق‌العاده متعصب در قم به دنیا اومده، از اون خانواده‌هایی که سرِ کوچک‌ترین اشتباه، آدم رو به باد کتک می‌گرفتن. یک روز خانواده‌ش تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداش‌های معصومه که نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن کنترلش کنن، اصرار داشتن هر‌طور شده شوهرش بدن؛ اما هرچی گشتن گزینه‌ای پیدا نکردن و ناچار شدن معصومه رو هم با خودشون ببرن. بعد از نقل‌مکان به تهران، معصومه گیر داد که می‌خواد درس بخونه. با هر سختی و التماسی که بود بالاخره باباش رو راضی کرد، و با هزار تا شرط و سخت‌گیری راهی مدرسه شد. توی مسیر رفت‌وبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه می‌دید و رفته‌رفته دلش پیش اون گیر کرد. کم‌کم متوجه شد که پسره هم بهش بی‌توجه نیست و رابطه‌شون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا این‌که یک روز، داداش کوچیک‌تر معصومه اون دوتا رو با هم دید و به داداشاش خبر داد و معصومه......😭😭😭 برا خواندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2