هدایت شده از ' تقدیمی '
پروندهٔ #M-۴۰۴
https://eitaa.com/Woderland2026
نام پرونده: گردوغباری که حرکت میکرد
محل کشف: در یک صندوقچهی کهنه، با قفلی که از داخل بسته شده بود
داستان:
تمام چیزهای این پرونده قدیمی هستند، اما انگار همین دیروز جا گذاشته شدهاند. راوی مینویسد: «چیزهای قدیمی فراموش نمیکنند. فقط منتظر میمانند تا کسی بیاید و آنها را به یاد بیاورد... و بعد، دیگر نرود.» صفحهی آخر: «منتظرت بودم.»
مَحفآ؛
خب اره احساس کردن گاهی وقتا سخته منم خودم بعضی اوقات میخوام که هیچ احساسی نداشته باشم.ولی اگه من اون
واقعا درسته.
ما به احساس زنده ایم.
هدایت شده از کتابخآنهیگربهای؛
بیچاره مامان ایران که این همه از پاره های تنشو از دست داد؛)
سالگرد ها و ماهگرد ها، روز ها و ثانیه ها، اشک ها و خون ها، همشون میگذرن اما کسایی که ما از دست دادیم بر نمیگردن.
به یاد تمام گل های پرپر شدهی ایران:)
هدایت شده از آلایژا بدید♰اسپاگتی
بچها
تولد ملینا اسدی ۲۷ مرداد بوده
تولد اون فسقلیو یادتون نره💔(((:
تولدت با تاخیر مبارک کوچولو...
کراپ اسپایدرمن تنم بود
یکی برگشت گفت عشقم کراپت خیلی خوشگله
دختره گوگولییییییییی بود:))
تازه یه عطرفروشی هم بود یارو خواست بازاریابی کنه گفت بیا عطر مردعنکبوتی دارم من بتمنم
وای تو انقلاب یه کتابفروشی بود اقاعه خیلیییی راجب کتابا میدونست گفت ۳تاچیز رو دوست داره موسیقی فیلم کتاب . و حرف میزد
وای😭😭😭
پدربزرگم بود نوه اشم جفتش بود
تا اخر عمرم تو حسرت همچین پدربزرگی میمونمم