آنقدر خسته بود که دستش را بر روی قلبش گذاشت و به او التماس کرد تا برای همیشه بایستد.
_اِچ.
Ꞌꞌ ☠️𝑾𝒐𝒓𝒅𝒔𝑪𝒐𝒍𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏Ꞌꞌ
دیشب که نمیدانستم برای کدام یک از دردهایم گریه کنم، کلی خندیدم!
_صادق هدایت
#کالبد_شکافی_مکتوب
Ꞌꞌ ☠️𝑾𝒐𝒓𝒅𝒔𝑪𝒐𝒍𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏Ꞌꞌ
او کسی را نااُمید نمیکرد،
اما اُمید واهی هم نمیداد.
_اِچ.
Ꞌꞌ ☠️𝑾𝒐𝒓𝒅𝒔𝑪𝒐𝒍𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏Ꞌꞌ
دیگه کار از غر زدن گذشته و تا وقتی که با مشت نکوبم تو صورت یکی آروم نمیشم.
_جغدها آمدهاند مارا ببرند.
#کالبد_شکافی_کتاب
Ꞌꞌ ☠️𝑾𝒐𝒓𝒅𝒔𝑪𝒐𝒍𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏Ꞌꞌ