تو مهمونی رفتم دستشویی درش سفت بود به زور قفل کردم دیگه نتونستم باز کنم انقد زدم به در کل خونه میخواستن منو از تو خل.ا بکشن بیرون
.
.
🤣🤣🤣منم یبار اینطور شدم
وای🤣
با پسر خالم حال میکنم باهم خوبیم بعد ما بچه بودیم بازی میکردیم عشقو حال چهار سال تفاوت سنی یکم بزرگتر شدیم دیگه خیلی بهم رو نمیدادیم ولی من روش کراش داشتم اینم موهاش فر اوووف😂چن روز پیش مسافرت رفته بودیم تو ماشین ما بود بعد هی با موهاش ور میرفتم دیکه خسته شده بود گف میشه با لبم بازی کنی با بوس برو اونور دیگه بعد گفتم هیف زوده وگرنه بهت افتخار میدادم وای خیلی تیکه خوبی بود تا دوروز بهم نگا نمیکرد😂😂
.
.
اوهههه
چه کارا که نمیکنیدا💔😂
من رفته بودم مهمونی خونه دوستم
تولدش بود
خوشگل کرده بودم و لباسم یه ذره لختی و کوتاه بود
موقع برگشت چون خونمون نزدیک بود پیاده داشتم میرفتم
یه اکیپ پسر بودن سر راهم
هیچ راه دیگه ای هم نبود باید از پیششون رد میشدم
زنگ زدم به داداشم که بیاد پایین دنبالم ولی پدصگ که گوش نمیداد .
وقتی داشتم باهاش پشت تلفن دعوا میکردم اون پسرا از پشت اومدن سمتم
یکیشون گوشیمو گرفت تلفونو قطع کرد
بعد من ریده بودم تو خودم از ترس انقدر دستپاچه شده بودم خشکم زده بود .
(ادامشو تو بعدی میگم اینجا جا نداره)
.
.
یا ابلفضل باشه تند بوگو
(ادامش)
اون پسره که گوشمو گرفت اومد دم گوشم گفت ترسیدی؟
من اشکم اومد دیگه نمیدونستم چیکار کنم
دوستاش داشتن میخندیدن
انقدر اون روز اذیت شدم از هرچی پسره متنفر شدم حتی به بابامم اعتماد نداشتم
الان دارما اون چند سال نداشتم
اها خب داشتم میگفتم
بعد همینجوری دورم جمع شدن
حاجی من ریدهههه بودم تو خودمممم
اینجوری بودم که تموم دیگه
بعد یه ماشینی اومد من به خودم اومدم داد زدم کمک
ماشینه چنتا بوق زد اونا فرار کردن
یه خانوم جوونی بود اومد پیشم رفتم تو بغلش اندازه صد سال گریه کردم
.
.
وای 😐🗿
باز خوبه ماشینه رد شد
اگه من بودم کسی توجه نمیکرد
تو اتوبوس بودیم من صندلی جلویی رو میتونستم ببینم بعد یه پیر مرده ای بود
کنارشم فک کنم خواهرش بود
بعد این پیرمرده هی به راننده میگفت نگه دار شاش داریم
نگه میداشت مگه
بعد خیلیم مونده بود تو راه
اونم میگفت باشه و واینمیستاد
بعد مرده آروم شلوارشو کند یه پلاستیک در آورد که توش جیش کنه خواهرش خواب بود من داشتم میدیدم
بعد تا شاشید پیرمرده دید پس چرا یه زره صندلی خیس شد
فهمید پلاستیکه سوراخه🗿
خیلی سریع و با استرس یه پلاستیک دیگه در اورد گرفت زیرش
بعد خلاصه بو شاش میومد
یکم بعدش مرده وایساد کنار یه جایی سگ بود اونجا
همه رو خالی میکردن که بیاد تو اتوبوس بگرده
حاجی پلاستیک شاشه رو پیدا کرد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
.
.
Last Breath
تو اتوبوس بودیم من صندلی جلویی رو میتونستم ببینم بعد یه پیر مرده ای بود کنارشم فک کنم خواهرش بود ب
واییییی🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
حالم ،حال مرده وقتی فهمید پلاستیک سوراخه🤣
https://eitaa.com/Worlddddb/1026
ماشینه نمیومد الان اینجا نبودم از ترس هم که شده سکته زده بودم 😀
چراااا قول میدم اگه داد بلند میزدی یکی که زندیک بود میومد
حاجی بعد میدونی چی دلمو خون کرده بود
اینکه چندتا پسر دیگه از اونور رد شدن اهمیت ندادن رفتن
.
.
اوممم
معلومه اهمیت نمیدن
وای من یبار با خاله هام رفتیم استخر بعد وقتی برگشتیم شوهر خالم گفت خوش گذشت؟
من گفتم بله مرسی جاتون خیلی خالی بود
بعد شوهر خالم اینطوری بود که
جاننن؟
تازه فهمیدم که ر..ییدم
.
.
🤣🤣🤣🤣🤣واییی