- ایکــــسبــــی'
ناگهان جانم شدی همپای و همراهم شدی یارت شدم یارم شدی محبوبِ بسیارم شدی
ناگهان رامت شدم
مبهوتِ چشمانت شدم
شاهم شدی ماتت شدم
محتاجِ لب هایت شدم
- ایکــــسبــــی'
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qayywb&btn=XBrothers
عه قابلیت پاسخ اضافه شده
پرسی که میانِ لب و چشمت به کجا محتاجم
گویم که چو ازآنِ تو شد، بر لبِ ما فرقی نیست
خواهی که به شیرینیِ لب، خواه به شهلاییِ چشم
مادام که بر روی تو شد بوسه، مرا فرقی نیست
- ایکــــسبــــی'
پرسی که میانِ لب و چشمت به کجا محتاجم گویم که چو ازآنِ تو شد، بر لبِ ما فرقی نیست خواهی که به شیرینی
رسیده آخر اسفند و رو به پایانم
قسم نده! که به جان تو هم نمیمانم
تو و جهان و همه مردمش عوض شدهاید
و من هنوز همان شاعر پریشانم
چگونه با تو بمانم؟ بهار نزدیک است
تو بوتهٔ گل سرخی و من زمستانم
تو پیش من سخن از روز جشن میگویی
من از تقارن عید و عزا گریزانم
شبی که ماه به بالای شهرمان برسد
من آسمانیام و تو... تو را نمیدانم!