من موقعی که باید ناراحتیمو نشون میدادم خندیدم؛
موقعی که باید میرفتم یه دلیل برای موندن پیدا کردم؛
موقعی که باید جا میزدم اصرار کردم که حتی خستهام نشدم؛
موقعی که نیاز به کمک داشتم وانمود کردم همه چیز روبه راهه؛
مشکل اینه الان که میخوام خودم باشم کسی باورش نمیشه!!
طرف نوشته من وقتی بعضی از کتابها رو میخونم گریه میکنم
اتفاقا منم همین مدلیام ، مخصوصا شب امتحان :)🥲
هلندیها یه ضرب المثلی دارن منتها چون هلندی بلد نیستم شما فعلا به پدر و مادر خود نیکی کنید
تو پاساژ یه دختره با رنگ موی استخونی
داشت سر یه پسره داد میزد و بهش بد و بیراه میگفت
پسره اخر سر خیلی خونسرد بهش گفت
به احترام موی سفیدت بهت چیزی نمیگم :)))
روزی به مشکلاتی که اکنون رنجتان میدهند خواهید خندید و از پنجرهٔ بیمارستان روانی به بیرون خیره خواهید شد .