امروز بهم یه پیشنهادی شد که پنج سال پیش
آرزوم بود. امروز آرزومو رد کردم
چقدر آدم با گذر زمان عوض میشه..
.من با هیچکس تو زندگیم، جز خودم، اینقدر سخت، بد، صفرو صد، دائما ناراضی، ناامید، و سرزنشگر رفتار نکردم. غم انگیزه ...
بعد از نوش جون کردن شام مادرش، تو خونه پدرش نشسته رو مبل، و تو گوشیای که با پول اونا خریده توییت زده:
"زندگی با خانواده زجر آوره"
حیفِ نون کی بودی توووو؟ :)
تو خیابون یه خانومی اومد پیشم گفت ببخشید آقا من چند ماه پیش پسرمو تو تصادف از دست دادم، از دور داشتم نگاهت میکردم خیلی شبیه پسرم هستین اجازه میدی بغلت کنم؟
انگار غم عالم نشست تو دلم، بغلم کرد و جفتمون یه دل سیر گریه کردیم، بعد که رفت فهمیدم کیف پولم نیست.
لپ تاپم به درجهای از کُندی رسیده که وقتی دابل کلیک میکنم رو مای کامپیوتر، بعد پنج دقیقه پیغام میده: داداش کجا رو کلیک کرده بودی؟
میگن اگه میخوای موفق بشی رویاهاتو دنبال کن، آخه من پای پیاده چه جوری دنبال بوگاتی بدوم.
بعضی روزا انقدر خواب میچسبه و دلم نمیخواد برم سر کار که اصن قربون پتو و بالشم برم من الهی