eitaa logo
𝕏 Tweet
5.5هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
372 ویدیو
0 فایل
بـه کانـال خودتـون خـوش اومدیـد🤍 - CR : #Babak - Ads: @KarkaraqAd
مشاهده در ایتا
دانلود
- @X_Tweet - [ ]
‌به شخصه خيلى آدم چایی دم بكنى هستم. بعد غذا، بعد خواب، با كتاب، با فيلم، با همه چیز. ممنون از چایی كه تو اين زندكى سخت هميشه كنارمه. - @X_Tweet - [ ]
در نگاه اول چه دیدید؟؟ انتخاب کنید بعد جواب را ببینید 👇👇 پیرمرد زن جوان در مورد من عجیب درست گفته 😱😬 https://eitaa.com/joinchat/3628859627C015adbee6d
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ سفر به مشهد ؛ با خیال راحتِ راحت! 🕊 ✈️ قصد سفر به مشهد رو داری ولی نگران هتل و جای اقامت هستی ؟ 🏨 ما در هتل ۷۲۴ هوای سفرت رو داریم! 🎁 با عضویت در کانال هتل ۷۲۴ ، از تخفیف‌های ویژه و آفرهای لحظه‌ای هتل‌های مشهد باخبر شوید! 👇 🔗 https://eitaa.com/joinchat/876348757Cb1f57ddf7e
✨ سفر به مشهد ؛ با خیال راحتِ راحت! 🕊 🏨 از نزدیک‌ترین هتل‌ها به حرم تا لوکس‌ترین اقامتگاه‌ها ، همه در هتل ۷۲۴ 🎁 با عضویت در کانال هتل ۷۲۴ ، از تخفیف‌های ویژه و آفرهای لحظه‌ای هتل‌های مشهد باخبر شوید! 👇 🔗 https://eitaa.com/joinchat/876348757Cb1f57ddf7e
هدایت شده از گسترده امید
بچه ها من و بابام یه کانال بلاگری زدیم هم شیرازی گردی میریم هم آشپزی داریم و هم....😇👇 https://eitaa.com/joinchat/1220478610Cfc65a5ec9b
15 سالم که بود مادرم بر اثر مشکل قلبی و اشتباه پزشکی فوت شد ، من موندم و دوتا برادرم و بابام، تو بچگی به جای بازی کردن و تمرکز روی درسام به کارای خونه میرسیدم، شب تا صبح درس میخوندم و صبحام مدرسه و ساعت 2 بعد از ظهر از مدرسه میدویدم خونه و ناهار میپختم و به کارهای خونه میرسیدم تا شب، این روند ادامه داشت و هنوز غم از دست دادن مامانم هضم نشده بود که..... ادامه داستان👇😱 https://eitaa.com/joinchat/1220478610Cfc65a5ec9b
- @X_Tweet - [ ]
‌عزیزم حسودی نداره که یه سری چیزارو هم تو داری که من ندارم، مثلا عقده. - [ ]
من سوگل دختری که همیشه مورد غضب و خشم پدرم بودم هیچ وقت محبتی از طرف پدرم ندیدم تا اینکه یه روز صبح بهمون خبر دادن که بابام یکی رو کشته و اونی که کشته بود پسر ارباب بود و فقط قصاص میخواستن تا اینکه یه روز من بدون اطلاع خانوادم برا رضایت رفتم وقتی ارباب منو دید با نهایت سنگدلی باهام برخورد کرد اما وقتی عمه ارباب منو دید شوکه شد نمیدونم چی شد که ارباب اومد گفت به شرطی رضایت میدم که بیای کلفت خونم تو روستا بشی من قبول کردم و وقتی به عنوان کلفت وارد خونه روستایی ارباب شدم با من کاری کردن که .....😭😭😭😭🥺🥺 برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3313305221C6ee10644c6
- @X_Tweet - [ ]
‌نیاز به یک بغل طولانی دارم که تا خودم جدا نشدم طرف عقب نکشه. - [ ]