رفتم دانشگاه دیدیم پشت دانشگاه یه مزرعه ی کوچک گوجه فرنگی بود٬
تا شروعکردم به خوردنش یه دختره داد زد:
پروژه پایان ترممو نخور الاغ 🤣
سر سفره بودیم بابام نگام کرد گفت بعد شام سیگار میچسبه ها نه؟ گفتم بابا اینجوری که نمیتونی مچم رو بگیری، اول باید بگی بعد غذا چی میچسبه؟ بعدش من بگم سیگار
یه ذره فکر کرد، به مامانم گفت خانم یه بار دیگه برا جفتمون غذا بکش
رستوران بودیم میز کناری گفت سرکه بالزامیکو میدی ؟
من نمیدونستم کودومه ، میزمونو چسبوندم به میزشون گفتم بردار
پدربزرگم خدابیامرز کنتور گاز رو یجوری دستکاری کرده بود که اداره گاز چیزیم بهمون میداد.
هیچی به اندازه جملهی "بیا بشین یه دیقه میخوام یه چیزی ازت بپرسم" نمیتونه همه کارای کرده و نکرده رو در عرض سه سوت بیاره جلو چشم