هم سن و سالامو که میبینم؛ حس میکنم خیلی عجیب و منزویام، نه اکیپی دارم، نه هر روز کافه گردی میکنم، نه دوستی های بلند مدت دارم، نه کویر و طبیعت میرم؛ تنها شباهتم به هم سنام فقط سنمه.
این فامیلمون تو شمال امروز میخواستن کلیپ عروسی درست کنن، عروس با دستهگل نشسته رو نیمکت که داماد بیاد. تو این فاصله گاو دستهگلو خورده.
»زویی گلَس«