تنم تیشرتی بود که روش بزرگ نوشته بود I don’t care.. دروغ بود من به همه چیز با همه ی جزییات اهمیت میدادم هنوزم همینم
یه پسر بچهی ۶ سالهی بامزه دیدم تو خیابون، یهومامانش صدا کرد باقر بیا، تا حالا باقر ۶ ساله ندیده بودم از نزدیک.