💐 شادی روح شهدا🌹 درگذشتگان 🌸 پدر و مادر حقیر🌹بفرس فاتحه و بر محمد وآل محمد صلوات
❣🍃اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل الله تعالی فرجه الشریف 🍃❣
✅ https://eitaa.com/YaAtash
🕌 آخرین شب جمعه ماه محرم ۱۴۴۵ ه ق
❣زیارت عاشورا ؛ عاشورا ؛ عاشورا همراه بادعای تعجیل فرج صاحب الزمان {عج} فراموش نکن .
✅ @YaAtash
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم ❣
دعای هر روز ماه 🌙 صفر
✅ https://eitaa.com/YaAtash
#مصائب_شام
◼️ پانصد هزار نفر به تماشا آمده بودند...
در نقلی آمده است:
... در دروازهٔ شهر شام سه روز اسرای آل الله را بازگرفتند تا شهر را بيارايند و هر حُلّى و زيورى و زينتى كه در آن بود، به آيينها بستند به گونه ای كه كسى تابحال چنین نديده بود.
ثمّ استَقبَلتْهم مِْن أهلِ الشّامِ زِهاءَ خمس مائة ألف مِن الرّجال و النّساء مَعَ الدّفوف، و خرَجَ أمراءُ النّاسِ مع الطّبولِ و الصّنوجِ و البوقات،
▪️قريب پانصد هزار مرد و زن با دفها و اميران ايشان با طبلها و كوسها و بوقها و دهلها بيرون آمدند؛
و كانَ فيهِم ألوفٌ مِن الرّجالِ و الشّبّانِ و النّسوانِ يَرقصونَ و يَضربونَ بالدّفّ و الصّنج و الطّنبور، و قد تزيّنَ جميعُ أهلِ الشّام بِألوانِ الثّيابِ و الكُحل و الخَضاب .
▪️ چند هزار مرد و جوان و زن، رقص كنان با دف و چنگ و طبلزنان، ابه ستقبال آمده بودند. همه اهل شام، دست و پاى خود را از خوشحالی خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده و لباسهای زیبا و رنگارنگ پوشيده بودند.
📚كامل بهايى،ج۲ ص۲۹۲
📚نفس المهموم،ص۴۳۲
✍شـام بـلا تیرهتـر از شـام بود
آل رســول و مـلاءِ عـام بود
خنده و رقص و کف و دشنام بود
فـرق سـر و سنـگ لب بام بود
سلسلـه و عتـرت شیرخدا
صوت حجاز و سر از تن جدا
تار و نی و بَربَط و مضمار و چنگ
سینـهی آیینـهدلان چنـگ چنـگ
روی خـداوند ز خـون گشته رنگ
زخم زبان، زخم جگر، زخم سنگ
حمله به هر طایرِ سرگشته بود
زینب مظلومـه سپر گشته بود
کوچه به کوچه است محیط بلا
آل محمّـد همــه در ابتــلا
شـام شـده سختتـر از کربلا
میرسد از چار طرف این صلا
روسیهی سنگ دلی جارچیست
جار زند این سر یک خارجیست
اهـل عـزا شـام چراغان شده
مشعـل آن رأسِ شهیدان شده
شهـر پـر از جلوهی قرآن شده
سنـگ نثـار سرِ مهمـان شده
سکینه و فاطمه را میزنند
فاش بگویم، همه را میزنند
✅ @YaAtash
#مصائب_شام
◼️ از ورودی شهر شام تا کاخ یزید ملعون...
در نقلها آمده است:
آن روزی که أسرای آل الله را وارد شهر شام کردند، روز چهارشنبهای بود....
و كانَ خارجُ البَلَدِ مِن كِثرة الخَلائق كعَرصَة المَحشر يَموجُ بَعضُها في بَعضٍ.
▪️بیرون از شهر، چنان مردم شام ازدحام کرده بوده که گویی صحنه محشر اتفاق افتاده بود؛ به طوری که بعضی روی بعضی دیگر، موج میخوردند.
اول صبح، به وقت سپیده دم،سرهای مقدس و أسرای آل الله را وارد شهر کردند اما از کثرت ازدحام، وقت ظهر بود که اسرا با خستگی شدید، به گونه ای که بدن و مفاصل هر انسانی از دیدن آن ها به لرزه در می آید، به در کاخ یزید ملعون رسیدند.
📚نفس المهموم، ص ۴۳۲
📚معالي السّبطين،ج۲ ص۱۴۱
📚مقتل الحسين عليه السّلام،مقرم، ص۴۴٧
✍کوفه که شهر علی بود چنان کرد به من!
وای از شام که بغض پدرم را دارند..
سرهرکوچه معطل شده ام،خسته شدم!
چشمشان کور! همه قصد تماشا دارند!
سر بازار که رفتیم سرم داد زدند...
ای ابالفضل بیا! نیت دعوا دارند!
جگرم سوخت زمانیکه رقیه میگفت
عمه جان!اینهمه دختر همه بابا دارند
دخترانی که پَس پرده عصمت بودند...
بعد تو در وسط مجلس می جا دارند!
✅ @YaAtash