💎 #امام_حسین علیه السلام فرمود:
❄️ إنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنيا، وَ الدّينُ لَعقٌ عَلى ألسِنَتِهِم يَحوطونَهُ ما دَرَّت مَعايِشُهُم، فَإِذا مُحِّصوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ؛
🌼مردم، بنده دنيايند و به ظاهر، دم از دين مى زنند و تا زمانى كه زندگی شان تأمين شود، از آن دفاع می كنند؛ امّا چون در بوته آزمايش قرار گيرند، ديندارانْ اندک اند.
📚 تحف العقول، ص۲۴۵ .
🕌 https://eitaa.com/YaAtash
◽️پیامبراکرم(ص) :
💌 اگر مؤمن، آیةالکرسی را قرائت کند و ثواب قرائت آن را برای اهل قبور قراردهد...
خداوند متعال، آن آیه را داخل قبر هر میّتی میکند...
و درجه خواننده آنرا هفتاد مرتبه بالا برده..
و خداوند از هر حرف آیةالکرسی، فرشته ای را خلق میکند که تا روز قیامت برای او تسبیح کنند❗️
📚 مستدرك الوسائل، ج۲
🕌 https://eitaa.com/YaAtash
#معارف_اهل_البیت_علیهم_السلام
#امام_باقر_علیه_السلام
#معارف_مهدوی
🔰 چشمِ قلبی اینچنینم آرزوست...
جناب ابوبصير گوید:
🔹 در خدمت امام باقر علیهالسلام وارد مسجد شدم؛ مردم در رفت و آمد بودند. امام علیهالسلام به من فرمودند: از مردم بپرس مرا مىبينند!
🔸 ابوبصیر گوید: به هر كس برخورد كردم، پرسيدم: حضرت باقر «صلواتاللهعلیه» را نديدهاى؟ تمام افراد میگفتند: «خیر؛ او را ندیدهایم!» با اينكه امام باقر عليهالسلام همان جا ايستاده بودند.
🔹 تا اينكه ابوهارون مكفوف (نابينا) وارد مسجد شد. امام علیهالسلام فرمودند: از او بپرس! رفتم و به ابوهارون گفتم: حضرت باقر «صلواتاللهعلیه» را نديدهاى؟ ابوهارون گفت: مگر نمىبينى که آن حضرت همینجا ايستاده است؟! گفتم:(تو که نابینایی!) از كجا دانستى؟! ابوهارون گفت:
📋 وَ كَيْفَ لاَ أَعْلَمُ وَ هُوَ نُورٌ سَاطِعٌ!
🔻 چگونه مکان امامم را ندانم در حالی که وجود مبارکش، نورى درخشان است!
📚الخرائج و الجرائح، ص۲۲۹.
📚إثبات الهداة، ج۴ ص۱۱۱.
✍ بارها روی تو را دیدم ولی نشناختم
لاله از رخسار تو چیدم ولی نشناختم
همچو گل کز دیدن خورشید میخندد به صبح
بر گل روی تو خندیدم ولی نشناختم
کعبه را کردم بهانه تا بگردم دور تو
آمدم دور تو گردیدم ولی نشناختم
در کنار مرقد شش گوشه جدت حسین
خم شدم دست تو بوسیدم ولی نشناختم
ای دل غافل که همچون سایه نزد آفتاب
پای دیوار تو خوابیدم ولی نشناختم
در مسیر جمکران عطر دل انگیز بهشت
از نفس های تو بوییدم ولی نشناختم
سجده بر پای تو آوردم نگفتی کیستم
چهره از خاک تو پوشیدم ولی نشناختم
🕌 https://eitaa.com/YaAtash
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰حرف بزنیم با مولا و سرورمون ، حتی شده به زبون معمولی خودمون🌹
✍ السلام علیک یاصاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ادرکنی ❣
✅ https://eitaa.com/YaAtash
🔴فضیلت صلوات از شامگاه پنجشنبه تا غروب روز جمعه
🔵 امام صادق علیه السلام میفرماید:
🟢 هنگامی که شام پنجشنبه و شب جمعه فرا میرسد، فرشتگانی از آسمان نازل میشوند که به همراه خود قلمهایی از طلا و کاغذهایی از نقره دارند. آنها در طی این مدت تا غروب روز جمعه، هیچ عملی به جز صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ثبت نمیکنند.
📚 من لا یحضره الفقیه،ج ۱ص ۴۲۴
✅ https://eitaa.com/YaAtash
🕌کربلایی حاج شیخ شکرالله پورصالح کاشانی{ره} خادم اهل بیت{ع}❣
🌸روز پنجشنبه :
شادی روح شهداء ؛ درگذشتگان ؛ پدر ومادر حقیر بخوانیم 🌸👇
❤️اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ 👇
🕋الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ🌹
💐اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل الله تعالی فرجه الشریف 💐❤️💐
🙏 التماس دعا 🙏
✅ https://eitaa.com/YaAtash
🌸🍃🌸🍃
💎 بسیار زیبا و خواندنی👇
🔰ابوریاض یکی از افسرای عراقی میگه:
توی جبهه جنوب مشغول نبرد با ایران بودیم که دژبانی من رو خواست. فرمانده مان با دیدن من خبر کشته شدن پسرم رو بهم داد.خیلی ناراحت شدم. رفتم سردخانه ، کارت و پلاکش رو تحویل گرفتم. اونا رو چک کردم ، دیدم درسته. رفتم جسدش رو ببینم. کفن رو کنار زدم ، با تعجب توأم با خوشحالی گفتم: اشتباه شده ، اشتباه شده ، این فرزند من نیست
افسر ارشدی که مأمور تحویل جسد بود گفت: این چه حرفیه می زنی؟ کارت و پلاک رو قبلا چک کردیم و صحت اونها بررسی شده. هر چی گفتم باور نکردند.کم کم نگران شدم با مقاومتم مشکلی برام پیش بیاد.
من رو مجبور کردند که جسد را به بغداد انتقال بدم و دفنش کنم.به ناچار جسد رو برداشتم و به سمت بغداد حرکت کردم تا توی قبرستان شهرمون به خاک بسپارم. اما وقتی به کربلا رسیدم ، تصمیم گرفتم زحمت ادامه ی راه رو به خودم ندهم و اون جوون رو توی کربلا دفن کنم. چهره ی آرام و زیبای آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظار او را می کشید ، دلم را آتش زد. خونین و پر از زخم ، اما آرام و با شکوه آرمیده بود. او را در کربلا دفن کردم، فاتحه ای برایش خواندم و رفتم
... سال ها از آن قضیه گذشت.بعد از جنگ فهمیدم پسرم زنده است . اسیر شده بود و بعد از مدتی با اسرا آزاد شد. به محض بازگشتش ، ازش پرسیدم: چرا کارت و پلاکت رو به دیگری سپردی؟
وقتی داستان مربوط به کارت و پلاکش رو برایم تعریف کرد ، مو به تنم سیخ شد
پسرم گفت: من رو یه جوون بسیجی ایرانی و خوش سیما اسیر کرد. با اصرار ازم خواست که کارت و پلاکم رو بهش بدم. حتی حاضر شد بهم پول هم بده. وقتی بهش دادم ، اصرار کرد که راضی باشم. بهش گفتم در صورتی راضی ام که بگی برای چی میخای. اون بسیجی گفت: من دو یا سه ساعت دیگه شهید میشم، قراره توی کربلا در جوار مولا و اربابم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام دفن بشم، می خوام با این کار مطمئن بشم که تا روز قیامت توی حریم بزرگترین عشقم خواهم آرمید...
📚فرزندان_فاطمه_ج1ص54
✅ https://eitaa.com/YaAtash