eitaa logo
صلی الله علیک یااباعبدالله❣️السلام علیک یاخامس آصحاب الکساء
116 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
18 فایل
کانال مذهبی: باسلام وذکراللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل الله تعالی فرجه الشریف مقدم عشاق الحسین {ع} گرامی باد . «مدیر «کربلایی`محمدعلی پورصالح» «خادم امام حسین علیه السلام» «{روحی وارواحنالک الفداء یااباعبدالله}» آدمین حب علی بن ابیطالب علیه السلام
مشاهده در ایتا
دانلود
البلاغه وَ قَالَ (علیه السلام): «مَا كُلُّ مَفْتُونٍ يُعَاتَبُ» ترجمه : هر فریب خورده ای را نمی شود سرزنش کرد. 🔹 توضیح: برخی افراد از روی ناآگاهی، سادگی یا شرایط زمانه دچار فریب و لغزش می‌شوند؛ در چنین مواردی امام علی (علیه السلام) توصیه می‌کند که ملامت و عتاب همیشه راه‌حل درستی نیست. گاهی فرد گمراه، ظرفیت شنیدن نصیحت و پذیرش تذکر را ندارد. سرزنش‌کردن او ممکن است موجب لجاجت و دوری بیشتر شود. بنابراین حکمت امام، دعوت به شناخت شرایط، ظرفیت‌ها و حکمت در برخورد با خطاکاران است. 📚https://eitaa.com/YaAtash
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🩸امام حسن عسکری علیه‌السلام در لحظات آخر عمر مبارک خود، سر مبارک حضرت حجت ارواحنافداه را در آغوش گرفتند و اسرار امامت را به او سپردند ... در نقل‌ها آمده است: 🥀 ساعات آخر عمر مبارک امام حسن عسکری علیه‌السلام بود که تشنگی بر آن حضرت فشار آورده بود؛ از شدت درد گاهی از هوش می‌رفت و گاهی به هوش می‌آمد؛ 🥀 فرزند دلبندش حضرت حجت ارواحنافداه بالای سر آن حضرت حاضر شدند؛ امام علیه‌السلام تا چشمانشان را گشودند، مشاهده نمودند که حضرت حجت ارواحنافداه بالای سرشان نشسته است؛ 📋 فَضَمّهُ اِلیٰ صَدرِه الشّریفِ و جَعلَ یُقبّلُهُ و یُوَدّعَهُ و یَبکی ▪️آن حضرت او را به سینه مبارک خود چسپاندند و پیوسته او را می‌بوسیدند و گریه می‌کردند و اسرار امامت را به او منتقل می‌نمودند. 📚العبرة الساکتة ج۲ ص۵۶۴ ✍آه یا أبا الحُجة ... جدّ غریب‌تان هم بین گودال قتلگاه افتاده بود ... گاهی به هوش می‌آمد و گاهی از هوش می‌رفت ... ای کاش فرزندش بود تا در آن لحظات سرش را به دامن بگیرد ... اما نه تنها کسی سرش را در بر نگرفت؛ بلکه تا چشمش را گشود، 📋 ... ثُمّ إنّهُ رَكِبَ عَلىٰ صَدرهِ الشريف، و وَضعَ السيفَ فٖي نَحره، و هَمّ أنْ يَذبحَه، ▪️شمر ملعون بر سینه مبارک سیدالشهداء علیه‌السلام نشست و شمشیر را کشید و بر گلوی مطهر آن حضرت گذاشت و آمد تا سر مبارک را ذبح کند، 📋 فَفتَحَ عَينَيه في وَجهِه فَقالَ لَه الحُسين علیه‌السلام: يَا ويلك مَن أنتَ؟ فَقد إرتَقَيتَ مُرتَقَىٰ عَظيمًا؛ فَطالَ‌ما قَبَّلَهُ رسولُ الله ▪️که در این هنگام چشمان سیدالشهداء علیه‌السلام کمی باز شد و با صدای بی‌رمقی به آن ملعون فرمودند: وای بر تو! تو کیستی؟ بر جایگاه بلندی بالا آمده‌ای! آنجایی را که نشسته‌ای، دائماً رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌بوسید... 📚ینابیع المودّة، ج۳، ص۸۳ 📚ناسخ‌التواریخ،سیدالشهداء علیه‌السلام، ج۲ ص۳۸۶ 📝 آتش زهر تمام جگرت را سوزاند نا نداری و عطش چشم ترت را سوزاند کاسه ی آب ز دستت به زمین می افتد تشنگی شعله شد و بال و پرت را سوزاند بدنت بی رمق و هی به خودت می پیچی آه آهت همه ی دور وبرت را سوزاند میکشی پا به زمین و بدنت سرد شده سرفه هایت بدن مختصرت را سوزاند دیدن حال بد و جان‌ به لب آمده ات به خدا قلب یگانه پسرت را سوزاند سر تو بر روی دامان پسر... جان‌دادی! مطمئنم که خودت یاد حسین افتادی... 🕌 https://eitaa.com/YaAtash
🔰دربان‌شدن به خانهٔ دلدارم آرزوست ... مرد از اهل فارس گوید: 📋 أَتَیْتُ سُرَّ مَنْ رَأَی فَلَزِمْتُ بَابَ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه‌السلام 🔻در یکی از سال‌ها به سامرا رفتم و پایبند درب خانه امام حسن عسکری علیه‌السلام شدم! 🔹بدون اینکه اجازه ورود بخواهم، حضرت خود مرا طلبیدند. وقتی داخل شدم و سلام کردم، فرمود: «فلانی، حالت چطور است؟» سپس فرمود: «فلانی بنشین!» آنگاه آن حضرت، احوال مردان و زنان فامیلم را جویا شد. بعد از آن فرمود: «چه شد که به اینجا آمدی؟» عرض کردم: 📋 رَغْبَةٌ فِی خِدْمَتِکَ! 🔻«شوق خدمتگزاری شما مرا به اینجا آورد.» 📋 فَقَالَ لِی الْزَمِ الدَّارَ! 🔻 امام فرمود: «پس دربان این خانه باش.» 🔹آن مرد ایرانی گوید: از آن روز به بعد، من در خانه حضرت با خدمتکاران ماندم و مایحتاج خانه را برای حضرت از بازار می‌خریدم. من این طور عادت کرده بودم که هر وقت مردم در خانه بودند، بدون اجازه وارد می‌گشتم. 🔸 روزی به همین منوال وارد خانه شدم که ناگاه صدای تکان چیزی را از داخل خانه شنیدم. حضرت به من بانگ زد که در جای خود بایست و حرکت مکن! من هم نه جرأت کردم بروم و نه توانستم برگردم. 🔹 سپس دیدم کنیزی که چیز سرپوشیده‌ای را در دست داشت آمد و به من گفت: «بیا داخل! » من هم داخل شدم. 🔸 آن‌گاه به کنیز فرمود: «روپوش را از روی آنچه در دست داری بردار.» پس روپوش را از روی بچه سفید رنگ زیبایی برداشت و شکمش را نشان داد. دیدم خط مویی که چندان سیاه نبود، از سینه تا نافش امتداد دارد. آنگاه امام علیه‌السلام فرمود: 📋 هَذَا صَاحِبُکُمْ! 🔻«این آقا، صاحب شماست...» 📚 کمال الدین، ص۳۹۹ 📚 الکافی، ج۱ ص۵۱۴ ✅ https://eitaa.com/YaAtash