379.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼🌻 سلام آقا🤚♥️
🌱 السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ،
✨ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ
✨ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
✨ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ
✨ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن
🕌 https://eitaa.com/YaAtash
🍃🌸🍃
❤️ امام زمان :
عجل الله تعالی فرجه الشریف
💠 صبح وشب برای جدم حسین علیه السلام گریه میکنم و اگر اشکم تمام شد خون گریه میکنم.
📚 زیارتناحیه مقدسه
✍ قرائت هر روز زیارت عاشورا ؛ عاشورا ؛ عاشورا ؛ فراموش نکن توصیه امام زمان (عج)
🕌 https://eitaa.com/YaAtash
#معجزه_اول
سه روز مانده بود به تاسوعای امسال شب توی رستوران هتل مدیر هتل گفت از دفتر تولیت حرم امام حسین علیه السلام زنگ زدن با شما کار دارن رفتم دفتر هتل تماس گرفتم تولیت بهم گفت قرعه کشی به نامت در اومده برای غبار روبی داخل ضریح مطهر امام حسین علیه السلام ساعت شش صبح باید دفتر تولیت باشی گفتم چشم . شب خوابیدم نیمه ای از شب گدشته بود پدر خدا بیامرزم به خوابم آمد آخه بابام سه و سه سال است فوت شده و خدا بیامرز حتی سفر مشهد هم قسمتش نشده بود و شانزده سال بود که به خوابم نیامده بود اون شب خوابم آمد و گفت مگه نمیخوای بری غبار روبی گفتم بابا حالا زوده هنوز ساعت سه است باید شش صبح بروم با غیض و غضب گفت بلند شو توی عالم خواب بلند شدم بهم گفت برو غبار روبی بعد از غبار روبی چیزی داخل ضریح جا گذاشتی دیگه نگاه پشت سرت نکن و سراغ جامانده داخل ضریح را از کسی نگیر توی همین عالم از خواب پریدم دیدم صدای اذان از بلند گوهای حرم میآمد خلاصه رفتم حمام غسل حرم کردم و نماز صبح را رفتم حرم خواندم و یک ربع به شش خودم را به دفتر تولیت معرفی کردم لباس دشداشه سفید نو بهم دادند و گفتند همه لباس هایت را دربیار حتی لباس زیر بعد این لباس را بپوش رفتم داخل اتاق لباس ها را عوض کردم ی کارت مخصوص هم گردنم انداختن چهار نفر رفتیم داخل ضریح درب را قفل کردند مسئول ضریح بهم گفت چرا با کلاه آمدی گفتم حواسم نبود گفت عیب نداره کلاه را بردار بذار روی قبر و منم گذاشتم مشغول غبار روبی شدیم و مردم هم از بیرون مارو می دیدند و مداح براشون مداحی و زیارت عاشورا میخواند یک ساعت و نیم طول کشید بعد از غبار روبی از داخل ضریح بیرون آمدیم درب ضریح بسته شد اومدم کنار ضریح دوباره زیارت کنم دیدم کلاهم روی قبر امام حسین علیه السلام جا ماند خواب دیشب به نظرم آمدم که پدرم گفت اگه چیزی جا گذاشتی دیگه سراغش را نگیر خودم گفتم حتما حکمتی بوده که همین طور هم شد که در معجزه سوم اتفاق افتاد که مربوط به خاک تربت هست اتفاق افتاد که در پیامهای بعدی ذکر خواهم کرد فعلا یا علی
خادم افتخاری شما و کارگرساده امام حسین علیه السلام و ام المصائب حضرت زینب کبری سلام الله علیها
علی برومند فردویی 🌴🌴
✅ https://eitaa.com/YaAtash
#معجزه_دوم
یک روز مانده بود به تاسوعای امسال مهندس تل زینبیه که مسئول تمام پروژه هم هست آمد پیشم ساعت هفت صبح گفت برومند باید بری داخل سرداب امام حسین علیه السلام سنگ های شبکه ای ضریح داخل سرداب را برش بزنی دوروز کار داره کسی نیست که مثل شما برش بزنه گفتم چشم رفتم داخل سرداب مشغول برش سنگهای شبکه ضریح داخل سرداب شدم بعد دیدم یک دستگاه بابکت آوردن داخل سرداب برای تراز کردن زیر کار سنگهای ضریح نیم ساعتی کار کرد بعد به یک باره خاموش شد راننده هر کار کرد روشن نشد دو تا مکانیک مجرب آوردن کل موتور را پیاده کردن و تمام لوازم را نو کردن و بستن وقتی استارت زدن روشن نشد بابکت را بکسل کردن آوردن بیرون از درب که بیرون آمد استارت زدن روشن شد گفتند هوا گرفته بود وقتی آوردن داخل سرداب همون جای قبلی بیل به زمین بند کرد و شروع به کار کردن شد دوباره هنوز کارنکرده به یکباره خاموش شد و هر کار کردن روشن نشد که نشد زنگ زدن به دفتر سیستانی گفت اون دستگاه نزدیک قبر امام حسین علیه السلام است و از این کار دست بکشید خلاصه دوباره دستگاه را بکسل کردن آوردن بیرون استارت زدن روشن شد و اون قسمت به همون شکل سنگ زیر کارش شد اما من زرنگی کردم مقداری از اون خاک که اون بابکت کنده بود را نیمه شب رفتم آوردم داخل اتاقم در هتل که این خاک دوباره معجزه داره که در معجزه سوم برایتان خواهم گفت فعلا یاعلی🌴🌴
✅ https://eitaa.com/YaAtash
#معجزه_سوم
از خاک تربت امام حسین علیه السلام
خادم افتخاری شما علی برومند
#معجزه_سوم
خب در معجزه دوم گفتم مقداری از اون خاک تربت که بابکت کنده بود را آوردم اتاقم شانس باهام یار بود هم اتاقی هام رفته بودند مرخصی من تنها بودم ی میز آینه دار در اتاق بود چفیه پهن کردم روی میز و چند کلوخ را روی چفیه گذاشتم تا جلوی کولر خشک شوند و همراهش ی بسم الله الرحمن الرحیم گذاشتم شب عاشورا رفقا گفتند امشب میخواهیم تا صبح حرم باشیم شما هم میایی گفتم کمی استراحت کنیم ساعت دوازه بریم قبول کردند ساعت دوازده رفتیم حرم مطهر امام حسین علیه السلام بعد از زیارت مشغول نماز و خواندن دعا شدیم بعد حرم مطهر قمر منیر بنی هاشم رفتیم بعد از زیارت نماز و دعا خواندیم موقع اذان صبح بین الحرمین نماز به جماعت خواندیم بعد دسته های قمه زنی از تمام خیابان های کربلا به سمت بین الحرمین آمدند و بعد از قمه زنی آنجا را ترک میکردند ودسته دیگر میآمدند تا ساعت یازده صبح آنجا بودم و لباس هایم خونی شده بود آمدم سمت هتل وقتی خواستم وارد اتاق شوم جلوی چشمانم را گرفتم و نخواستم با لباس خونی چشمم به اون تربت ها بیفته مستقیم با چشم بسته وارد حمام شدم و تمام لباس هایم را شستم و بعد از شستشو غسل کردم آمدم بیرون به یکباره با صحنه عجیبی روبرو شدم دیدم اون چند کلوخ تربت قطره های خون روشه گفتم کسی با من دشمنی داشته رفتم دفتر هتل گفتم کارت اتاق منو به کسی دادید گفت نه موضوع را نگفتم که چی شده دوباره آمدم اتاق خیلی ناراحت بودم که چرا اینا خونی هستند ی چاقوی میوه خوری آوردم تا قطره های خون را برادرم هرچه برداشتم دیدم بازم خونی هست به یاد فیلم مختار و زن خولی افتادم که کنار اون تنور هرچه خون را پاک میکرد بیشتر خون میآمدم تازه به هوش آمدم که خون از خود کلوخ تربت بیرون میاد اینقدر گریه کردم که از خود بیخود شدم پای میز نشستم با گریه و زاری زیارت عاشورا خواندم و موضوع را برای کسی تعریف نکردم درب را بستم و مستقیم رفتم حرم امام حسین علیه السلام کنار قتلگاه اول به نیت پدر و مادر عزیزم نماز خواندم و همانجا به خود گفتم اگر کلاهم داخل ضریح ماند خود امام ی گوهر گرانبها به من داد و بعداز ظهر که از حرم برگشتم هیچ اثری از خون روی کلوخ ها نبود فقط چند لک خشک شده خون بود که اون هم رفته رفته کم رنگ شد و همه این خاک را در فردو جز مقداری کم هدیه این و آن کردم خلاصه این سه معجزه را در سفر آخری با چشمان خود دیدم و همه این اتفاقات را اول از دعای پدر و مادر عزیزم بعد از کانال تاریخی آلبوم خاطرات فردو و شهدا و امواتی که عکسشون را پست میکنم بعد چهار امامزاده بوره فردو که چهار سال خادم افتخاری آنجا بودم درسته که در امامزاده بوره فردو از طرف مسئول اونجا و خیری که اومده اونجا کم لطفی شد ولی امام حسین علیه السلام درب رحمت به رویم گشود و مرا در کربلا به عنوان خادم طلبید و اینجا ی تشکر ویژه هم دارم از قاسم طیبی پور که باعث و بانی رفتنم به کربلا شد و بنده بعد از دوره ای که با ایشان بودم او آمد و بنده ماندگار شدم
خادم افتخاری شما و کارگرساده امام حسین علیه السلام علی برومند فردویی 🌴🌴
✅ https://eitaa.com/YaAtash