4_5778149469019177377.mp3
8.37M
🎧غرقه به خون بی کفنم
🎤مداحی حماسی : آهنگران
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
📌 همسر ومادر ۵ شهید در دیدار با رهبری: من حليمه و از غافله عشق جاماندم.
🔹️«حلیمه خاتون خانیان» اهل روستای جورد از توابع بخش رودهن شهرستان دماوند، همسر شهید سیدحمزه سجادیان و مادر شهیدان داود، ابوالقاسم، کاظم و کریم در خرداد ۹۸ به همسر و چهار فرزند شهیدش خود پیوست. شهید آوینی این روستا را به «روستای نزدیک آسمان» تشبیه میکرد.
◇ مقام معظم رهبری و دیگر مسؤولان بارها به دیدن وی رفتند، اما حلیمه خاتون هیچگاه از زندگی ساده خود گلهمند نبود.
◇ مادر شهید سجادیان در یکی از دیدارها به مقام معظم رهبری گفت: « نام من حلیمه است، از خانواده من همسرم سید حمزه و چهار فرزندم سید کاظم، سید داوود، سید کریم و سید قاسم سجادیان به شهادت رسیدهاند؛ هر بار که خبر شهادت فرزندانم را میآوردند در حالی که اشک شوق بر چهرهام بود و رو میپوشاندم تا مبادا دشمن شاد شود، دلم آرام بود و خوشحال بودم از اینکه خداوند متعال شهادت را نصیب خانوادهام نمود و هرگز فراموش نمیکنم آن روزی که خبر شهادت همسرم را به من دادند، وجودم پر از حسرت و اندوه شد، چراکه از غافله عشق جاماندم.
◇ نخستین شهدای این خانواده سید داود و سید کاظم بودند که در عملیات بیت المقدس به شهادت رسیدند؛ سید ابوالقاسم در عملیات خیبر، سید کریم در جریان اجرای عملیات والفجر مقدماتی و در نهایت پدر این چهار شهید با این که از بیماری زانو به دلیل کار زیاد در مزرعه رنج میکشید طاقت نیاورد و به جبهه اعزام شد و در نهایت در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید.
#مادر_شهید
#شهیدان_سجادیان
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
📌 معجزات شهدا در سفر راهیان نور
🔹️ یک خانم راوی راهیان نور تعریف میکرد: میگفت یک کاروان آورده بودیم مناطق عملیاتی ، همگی دانشجو بودن، یک دانشجو داشتیم تو کاروان که هرجا میرفتیم (شلمچه،فکه،طلائیه و...) مسخره میکرد
◇ تا اینکه...شب اومدیم تو اردوگاه که بخوابیم صبح بلند شویم برگردیم شهرمون، نصف شب دیدم این دختر خانومه دنبال من میگردد و همینجوری دارد گریه میکند...
◇ میگفت: حاج آقا شب خوابیده بودم ک دیدم یک شهید اومد خوابم گفت: فکر میکنی شمارو کی اینجا راه داده؟! شما با اجازه کی اومدی اینجا؟!
◇ در ادامه خودش میگفت: ما تک تک اونایی که میان اینجارو میرویم در خونه هاشون دعوت نامه میدیم و از لحظه خارج شدن از منزل حواس ما به آنها هست
◇ گفت: حاج آقا یا منو برمیگردونی طلائیه
یا من برنمیگردیم شهرمون
◇ حرف هایش کاروان را منقلب کرده بود وصبح شد بردمشون طلائیه، به محض اینکه از اتوبوس پیاده شد، خودشو پرت کرد رو خاک انقد گریه کرد که به سختی میشد آرامش کرد و فریاد میزد: شهدا شرمنده شما هستم ،شهدا مدیون شما هستم...
#راهیان_نور
#شهدای_طلاییه
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
📌 از جوانمرد قصاب چه می دانیم؟!
🔹️ شهید عبدالحسین کیانی در سال ۱۳۱۸ در دزفول متولد شد. قبل از انقلاب چندین بار توسط ساواک دستگیر و شدیدا شکنجه شد.
◇ قصاب بود و اهالی شهر دزفول به خاطر خوش انصافی او را «جوانمرد قصاب» صدا میکردند.
◇ عبدالحسین بدون قید و شرط پول قرض میداد. اگر مشتری مبلغ کمی گوشت میخواست، دریغ نمیکرد. وقتی میفهمید مشتری فقیر است، نمیگذاشت بهجز سلام و احوالپرسی چیزی بگوید. مقداری گوشت میپیچید توی کاغذ و میداد دستش. کسی که وضع مادی خوبی نداشت یا حدس میزد که نیازمند باشد دو برابر پولش، گوشت میداد.
◇ گاهی برای این که بقیه مشتریها متوجه نشوند، وانمود میکرد که پول گرفته است. گاهی هم پول را میگرفت و کنار گوشت، توی روزنامه، دوباره برمیگرداند به مشتری. گاهی هم پول را میگرفت و دستش را میبرد سمت دخل و دوباره همان پول را میداد دست مشتری و میگفت: «بفرما مابقی پولت!»
◇ هر زمان که از او می پرسیدند: «عبدالحسین، چه خبر از وضع کسب و کار؟» می گفت: «الحمدلله، ما از خدا راضی هستیم، او از ما راضی باشد.»
◇ آن موقعی که امام خمینی(ره) سفارش کرد بروید به جبهه تا جوانها خسته نشوند؛ گفت که: «من هم باید برای عملیاتهای اصلی بروم.» او با وجود هشت فرزند و کار زیاد در دامداری و مغازه قصابی، همه را رها کرد و به جبهه رفت.
◇ عبدالحسین کیانی در عملیات فتحالمبین پس از اصابت دوازده گلوله، شهید و به «حمزه سیدالشهدای دزفول» معروف شد.
#شهید_عبدالحسین_کیانی
#جوانمرد_قصاب
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
بسم رب الشهدا و الصدیقین
❁﷽❁
در ادامه نکوداشت یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس و بمنظور ارج نهادن به جانفشانی های این عزیزان آشنایی کوتاه از این شهید بزرگوار خدمت شما همراهان کانال ، تقدیم می نماییم
شهید سرافراز.حسین صادقی
🌹🌹🌹
فرزند. رضا
💐💐💐
محل تولد.حسن آباد جرقویه
🌸🌸🌸
تولد.۱۳۴۳/۱/۵
💐💐💐
سن. ۱۷سال
💐💐💐
تاریخ شهادت ۱۳۶۱/۱/۵
🌼🌼🌼
محل شهادت.رقابیه
❤❤❤️
محل دفن.گلزارشهدای حسن آباد جرقویه
🌷🌹🌺🌼
🔶 جملات ناب درباره شهدا
می دانیم که اگر با شهدا مواجه شویم آنان خواهند گفت:
اگر ما هم مثل شما پای ارزش های انقلاب کوتاه می آمدیم، امروز نهال انقلاب به این شجره طیبه ، تبدیل نمی شد. شجره ی زیبایی که اصل آن ثابت و شاخ و برگ آن در آسمان هاست
شهیدان از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم
❁✧═❁✧═❁✧═❁✧═✧❁
نثار روح پرفتوح کلیه شهدا از صدراسلام تاکنون " الفاتحۀَ مَعَ الصَّلوات "
🌹اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فرجهم
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
بسم رب الشهدا و الصدیقین
🌷#مـعـرفـی_شــهــدا
شهید مدافع حرم
محمد حسین معز غلامی
نام پدر : علی اکبر
محل تولد : امیدیه - خوزستان
تاریخ ولادت: ۱۳۷۳/۱/۶
تاریخ شهادت : ۱۳۹۶/۱/۴
محل شهادت: حماه- سوریه
مدت عمر: ۲۳ سال
محل مزار : گلزار شهدای بهشت زهرا تهران
قطعه و ردیف و شماره : ۱۸ - ۱۱۶ - ۵۰
📚کتاب مربوط به این شهید: سرو قمحانه
مجروحیت شهید معز غلامی در فتنه ی ۸۸
فتنه ۸۸ و دیدن گریه های سید مظلوم امام خامنه ای، حسین را که تنها ۱۵ سال داشت جذب بسیج کرد و در درگیری با عناصر فتنه در همان سال از ناحیه کتف آسیب دید که هرگز قابل درمان نبود.
شهید مداح
هیئت و مداحی و به قول معروف نوکری دستگاه حضرت اباعبدالله علیه السلام یکی دیگر از نمایه های زندگی اوست، حسین دانش آموخته و مبلغ مکتب عاشورا بود.
شهید معز غلامی عشق به آل الله داشت؛ عشق به ابا عبدالله و عشق به خانم زینب (س) و سه ساله امام حسین (ع).
خط قرمز شهید معز غلامی ولایت فقیه بود
حسین میگفت در بیرون از کشور در عراق، سوریه و لبنان و جاهایی که ما رفتیم، دیدیم رهبری عزیز ما را با عنوان امام خامنهای میشناسند و مورد خطاب قرار میدهند
شهید معز غلامی حافظ قرآن بود در دانشگاه امام حسین در مسابقات حفظ مقام اول را کسب کرده بود.
#وصـــیــت_نـامــه 🌷
امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید و نگذارید خون شهدا پایمال شود.
تا میتوانید برای ظهور حضرت حجت (عج) دعا کنید که بهترین دعاهاست
این شعر بر روی سنگ قبرم حکاکی شود انشالله
مرد غسال به جسم و سر من خورده مگیر
چند سالیست که از داغ حسین لطمه زنم
سر قبرم چو بخوانند دمی روضه شام
سر خود با لبه سنگ لحد میشکنم
اللهم الرزقنا شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین علیه سلام
🌼شـادی روح پــاک هــمـه شهیدان
و شهید حسین معز غلامی صـلوات🌼
کانال حفظ آثار شهدای دستجرد
https://eitaa.com/Yad_shohada1398
#قسمت۱۰۸
#رمان_عشق_من
در ماشین را باز می کند و پشت فرمون
می نشیند. من هم
بی معطلی در سمت
شاگرد راباز می کنم و کنارش می نشینم. مبهوت، دنبال حرفی می گردد که میگویم: ماشین های دیگه جا نداشتن!کسی رو هم نمی شناسم!
به روبه رو خیره میشود و می گوید:
لطف کنید عقب بشینید.
همان لحظه در ماشین باز می شود و سارا و سینا عقب می نشینند. سینا بادیدن من تعجب می کند اما فقط
می گوید:
ِ وسیله نبود! شرمنده مث اینکه باید زحمت مارو بکشی. ماشین مامان اینا پره ، دیگه جانیست.
یحیی گیج جواب میدهد:
نه...مشکلی نیست.
زیر لب طوری که فقط او بشنود می گویم:به جهنم که همتون خل وچلید.
درست کنار ماشین عروس پیش می رویم .
سارا همراه خودش کیف و وسایل یلدا را آورده و کنار خودش گذاشته. یحیی پنجره ماشین را پایین میدهد و باحرص دنده را عوض می کند و پشت ماشین عروس راه می افتد. ذوق زد
می گویم:
_ بوق نمیزنی؟!
ابروهایش هرلحظه بیشتر درهم میرود. اصرارمی کنم.
اطمینان دارم که اگر من نبودم حتما شلوغش می کرد. وجود من عذاب الیم است برای روح حساسش!
_ بوق بزن دیگه! عقد خواهرته!
توجهی نمی کند، با حرص دستم را دراز
می کنم و میگویم:نزنی خودم می زنما!
عصبی چندبار بوق
می زند. با خوشحالی دستم را ازپنجره بیرون می برم و هو می کشم!
سارا از پشت سر
شانه ام رامی گیرد و می گوید:عزیزم یکم آروم تر!
احمق ها! نمی خواهند یک شب خوش باشند! دستم راداخل می آورم
تلفن همراهم را بیرون می آورم و از قسمت موزیک، آهنگ شاد و موردعلاقه ام را پلی می کنم.