بیانیه مهم خانواده مرحوم مهندس شهید مهدی اسحاقیان ازشهردرچه اصفهان که فرزندشان را در سانحه سقوط هواپیمای اوکراین ازدست دادند.
(آقای عباسعلی اسحاقیان آزاده اردوگاه موصل ۲ خیبر بوده)
بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف وانقلابی جمهوری اسلامی ایران اینجانب عباسعلی اسحاقیان پدر بسیجی شهید مهدی اسحاقیان که فرزند عزیزم رادر سانحه سقوط هواپیمای اوکراین ازدست دادم ضمن تشکرفراوان ازابراز همدردی شما مردم انقلابی و همیشه در صحنه تقاضا دارم مراقب باشید هرگز سخنی که تضعیف کننده نیروهای جان برکف سپاه پاسداران و نظام ولایی وانقلاب باشد بر زبان جاری نکنید تادر این شرایط حساس؛در زمین دشمن بازی نکرده باشید.
همه ما مدیون تلاش های بی وقفه وخالصانه نیروهای سپاه پاسداران هستیم.سپاهی که چهل سال است دردفاع از جان ومال و ناموس وکیان این ملت از هیچ تلاشی دریغ نکرده ودر این راه؛هزاران شهید وجانباز تقدیم نموده است.
ما در حُسن نیت جان بر کفان نیروی هوافضای سپاه، هیچ شک و شبهه ای نداریم.دشمنان سیلی خورده از مقاومت بدانند باتفرقه افکنی و دروغ بستن به نظام به کمک رسانه های مواجب بگیرشان؛نخواهندتوانست ازبی آبروتر شدن خودوشیرین کام شدن مقاومت از سیلی محکم سپاه بکاهندو مثل همیشه این امت بصیر ایران اسلامی است که با تبعیت از رهنمودهای مقام عظمای ولایت؛ نقشه های خبیثانه آنان را نقش بر آب خواهد کرد؛ان شاءالله.ازخداوندمسئلت داریم به داغداران این حادثه اندوهبار؛صبر جمیل عطافرمایدو همه جانباختگان را باارواح طیبه شهدا خصوصاشهیدسپهبد #حاج_قاسم_سلیمانی محشورفرماید.
والسلام علیکم و رحمه الله
عباسعلی اسحاقیان
بیست ویکم دیماه 1398
#اوکراین
#حادثه
#شهید
#ولایت
#سپاه_پاسداران
#سانحه_هوایی
.
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#امشب
شهادت حاج قاسم در تهران!
پاره کردن بنر سردار شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی توسط زنان رجاله و فاحشه در تهران😡
وقتی پایین این فیلم می نویسند؛ عکس تبلیغاتی؛ میتوان به خوبی به خبث طینت، نفاق، کوردلی، نامردی و یک صدایی این افراد اندک فرصت طلب و همراهان ترامپ در ایران پی برد
صف مردم عزادار، از این رجاله ها جداست........!!!
از نیروهای امنیتی تقاضای برخورد سریع با عده ی محدود سربازان ترامپ و آن دست سواستفاده گران را داریم👊
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚
✅ماجرای فدک (بخش اول)
فدک روستایی بود که تا شهر مدینه دو یا سه روز فاصله داشت و دارای چشمه های جوشان و نخلستانهای فراوان بود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، واژه فدک) در آمد فدک را سالی 70 هزار سکه طلا بیان کرده اند. (مرحوم مجلسی، بحارالانوار، ج9، ص 123) پس از فتح خیبر، اهالی فدک از ترس خود نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده و فدک را به پیامبر ص بخشیدند. (ابن هشام، السیرة النبویة، ج 3، ص 408) به دلیل اینکه مسلمانان در به دست آوردن فدک نجنگیده بودند لذا طبق حکم الهی فدک ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بود، بعد از نزول آیه «و آت ذالقربی حقّه» (اسراء/ 26) جبرئیل به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند که فدک را به فاطمه س ببخش، لذا ایشان دختر گرامی خویش حضرت فاطمه س را خواستند و فدک را به ایشان بخشیدند. (سیوطی، الدر المنثور، ج 4، ص 177)
بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، به حضرت فاطمه سلام الله علیها خبر رسید که ابوبکر دستور داده است تا کارگزاران ایشان را از فدک اخراج کرده و آن جا را به نفع دستگاه خلافت مصادره کنند.
حضرت فاطمه سلام الله علیها نزد ابوبکر رفته و فرمودند: «فدک را به من باز گردانید در حالیکه پیامبر ص آن را به من بخشیده است» به آن حضرت گفتند شاهد بیاور؛ ولی از کسان دیگر (افرادی که پیامبر ص در حیات خود به آنان چیزی بخشیده بود) شاهد نخواستند! حضرت فاطمه س فرمود: «آن هنگامی که پیامبر ص این را به من واگذار کرد این دو شاهد بودند:علی ع وام ایمن» (سمهودی، وفاء الوفاء، ج 2، ص 160) ایشان به غیر از این دو، حسنین ع را به عنوان شاهد آوردند. (مسعودی، مروج الذهب، ج2، ص 200) ولی دستگاه خلافت حرف حضرت را قبول نکرده و فدک را به ایشان بر نگرداندند.
حضرت فاطمه س به غاصبین فدک فرمود: «آيا فدک در دست من نبود و وكيل من در آن نبود و در زمان حيات پيامبر ص غلّه آن را نخورده بودم»؟ گفتند: بلى. فرمود: «پس چرا در مورد چيزى كه در دست من است از من دليل و شاهد مىخواهيد»؟ گفتند: چون غنيمت مسلمانان است، اگر شاهد آوردى به تو مىدهيم و گر نه امضا نمىكنيم! فاطمه س- در حالى كه مردم در اطراف آن دو نفر مىشنيدند- فرمود: «مىخواهيد كارى كه پيامبر ص كرده ردّ كنيد و در باره ما بخصوص حكمى جارى كنيد كه در باره ساير مسلمين انجام ندادهايد؟ اى مردم، بشنويد آنچه اين دو مرتكب مىشوند. چه نظر مىدهيد اگر من اموالى را كه در دست مسلمين است ادّعا كنم، آيا از من شاهد مىخواهيد يا از آنها»؟ گفتند: البتّه از تو مىخواهيم. فرمود: حال اگر همه مسلمانان آنچه در دست من است ادّعا كنند از آنها شاهد مىخواهيد يا از من؟
عمر غضبناك شد و گفت: اين غنيمتى است براى مسلمين و زمين آنها است، و آن در دست فاطمه است و محصول آن را مىخورد. اگر شاهدى بر ادعاى خود آورد كه پيامبر از بين مسلمين اين غنيمت و حقّشان را به فاطمه بخشيده در اين باره تجديد نظر مىكنيم.
حضرت زهرا س فرمود: مرا بس است! اى مردم شما را بخدا قسم مىدهم، آيا از پيامبر ص نشنيديد كه مىفرمود: «دخترم فاطمه سيّده زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آرى بخدا قسم اين را از پيامبر ص شنيديم. فرمود: «آيا سيده زنان اهل بهشت ادّعاى باطل مىكند و آنچه حقّش نيست مىگيرد؟ اگر چهار نفر بر عليه من به فحشا شهادت دهند يا دو نفر به سرقت شهادت دهند، آيا سخن آنان را بر عليه من تصديق مىكنيد»؟
در اينجا ابو بكر ساكت شد، ولى عمر گفت: آرى، و بر تو حدّ جارى مىكنيم!!! فرمود: دروغ گفتى و لئامت خود را ثابت كردى، مگر آنكه اقرار كنى بر دين محمد ص نيستى. كسى كه شهادتى را بر عليه سيده زنان اهل بهشت قبول مىكند يا حدّى را بر او جارى مى نمايد ملعون است و به آنچه خدا بر محمّد ص نازل كرده كافر است، زيرا كسانى كه خداوند همه بديها را از آنان برده و آنان را پاك گردانيده شهادتى بر عليهشان روا نيست، چون از هر بدى معصوماند و از هر فحشائى پاك شدهاند. اى عمر، در باره اهل اين آيه (آيه تطهير) به من خبر ده، اگر قومى بر عليه آنان يا يكى از ايشان نسبت شرك يا كفر يا فحشا دهد آيا مسلمانان از ايشان برائت مىجويند و بر آنها حدّ جارى مىكنند؟
عمر گفت: آرى، آنان با ساير مردم در اين باره يكى هستند. فرمود: «دروغ گفتى و كافر شدى، آنها با ساير مردم در اين باره يكى نيستند، زيرا خداوند آنان را معصوم قرار داده و در باره عصمت و طهارت آنان آيه نازل كرده و همه بدى ها را از ايشان برده است.
پس هر كس بر عليه آنان مطلبى را تصديق كند خدا و رسولش را تكذيب نموده است». (سلیم بن قیس، ص 335- 336)
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚
میگویند وقتی ارنست چگوارا را در پناهگاهش باکمک چوپان خبرچین دستگیر کردند، یکی از چوپان پرسید: چرا خبرچینی کردی درحالی که چگوارا برای آزادی شماها مبارزه میکرد!!؟
چوپان جواب داد که او باجنگهایش گوسفندان مرا میترساند!
بعداز مقاومت محمدکریم درمقابل فرانسویها در مصر و شکست او، قرار براعدامش شد، که ناپلئون او را فراخواند و گفت:
سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه میکرد، من به تو فرصتی میدهم تا ده هزارسکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی...
محمدکریم گفت: من اکنون این پول را ندارم اما صدهزارسکه از تاجران میخواهم، میروم تهیه میکنم و باز میگردم...
محمدکریم به مدت چندروز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده میشد اما هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی جهت ازادی او نبود و حتی بعضی طلبکارانه میگفتند که با جنگهایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد پس نزد ناپلئون برگشت.!!
ناپلئون به او گفت:
چاره ایی جز اعدام تو ندارم، نه بخاطر کشتن سربازهایم، بلکه بدلیل جنگیدن برای مردمی که پول را مقدم بر وطن خود میدانند.
محمد رشید میگوید:
آدم دانا که برای جامعه ای نادان مجاهدت میکند مانند کسی است که خودش را آتش میزند تا روشنایی را برای آدم نابینافراهم سازد!!
اين همان حكايت سقراط است كه ويل دورانت در پايان داستانش وقتی او را جام شوكران می دهند و می كشند، می گويد:
« بدا به حال آدمی كه بخواهد جامعه ای را پيش از آن كه موعد بيدار شدنش فرا رسيده باشد، بيداركند!!! »
حکایت این روزهای سربازان جان برکف این سرزمین
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁
🍃
یکی از مشهورترین ماجراهای نمک گیر شدن، مربوط به یعقوب لیث صفاری است که از عیاران معروفی است که به حکومت رسید و در مقابله با خلفای ظالم عباسی، سلسله ی صفاریان را تأسیس کرد.
در ابتدا؛ یعقوب که تحمل رنج و بدبختی مردم را نداشت، تصمیم گرفت که همراه برادران و دوستانش یک گروه عیاری تشکیل دهد.
یک روز به یعقوب خبر دادند که درهم بن حسین حاكم شهرخزانه ی بزرگی دارد و جواهرات گرانبهایی را در آن نگهداری می کند.
عیاران تصمیم گرفتند که شبانه به خزانه ی درهم بن حسین دستبرد بزنند. اول چند نفر رفتند و موقعیت خانه ی درهم را بررسی کردند و پس از آن که از مکان خزانه مطلع شدند، وسایلشان را برداشتند و شبانه راه افتادند. آنها آهسته از دیوار بالا رفتند و بعد با احتیاط، دیوار خزانه را سوراخ کردند و داخل شدند.
با وارد شدن به خزانه، نفس همه ی آنها بند آمد. جواهرات رنگارنگ، زیر نور چرا غهایی که همراه برده بودند، مثل ستاره می درخشیدند. با اشاره ی یعقوب، عیاران با عجله جواهرات را جمع کردند و داخل کیسه های شان ریختند.
یعقوب که گوشه ای ایستاده بود و به کار عیاران نظارت می کرد، یکدفعه چشمش به سنگ درخشانی افتاد. سنگ را بلند کرد و زیر نور چراغ، به آن نگاه کرد. سنگ می درخشید ولی شبیه جواهرات دیگر نبود. سنگ را به دهانش گذاشت تا سختی آن را امتحان کند؛ ولی ناگهان سنگ را انداخت و به عیاران گفت: هرچه برداشته اید، دوباره سر جایش بگذارید.
عیاران با تعجب به یعقوب نگاه کردند. اصلا نمی توانستند بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. یکی از عیاران پرسید: چرا باید پس از این همه زحمت و خطر، جواهرات را نبریم؟ یعقوب با ناراحتی به سنگ نمک اشاره کرد و گفت: این سنگ درخشان، سنگ نمک است.
من به خیال اینکه جواهر است، آن را در دهان گذاشتم تا سختی اش را امتحان کنم.
یعقوب گفت: متوجه شدید؟ من نمک گیر شده ام. حالا که نمک درهم بن حسین را خورد ه ام، نمی توانم به مال او خیانت کنم!
عیاران که خودشان به قانون عیاری نمک خوردن و نمک گیر شدن؛ اعتقاد داشتند، بدون پرسشی دیگر، کیسه هایشان را خالی کردند و از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند.
روز بعد، به درهم بن حسین خبر دادند که دزد وارد خزانه اش شده است. درهم با عجله به محل خزانه رفت. مسؤل خزانه جلو دوید و گفت: قربان نگاه کنید!
دیوار خزانه را سواخ کرده اند واز آن جا وارد شده اند. درهم بن حسین با وحشت گفت: لابد تمام جواهرات را دزدیده اند.
خزانه دار گفت: «نه قربان! اتفاق عجیبی افتاده است! جواهرات را جابه جا کرده اند ولی هیچی نبرده اند!درهم با تعجب پرسید: هیچی! عجب حکایت عجیبی است!
نزدکی غروب؛ یکی از یاران لیث به مخفیگاه عیاران رفت و گفت: خبر سرقت دیشب، همه جا پیچیده است. درهم بن حسین هم اعلام کرده است که به دزدی که دیشب وارد خزانه اش شده است، امان می دهد؛ به شرط آن که بگوید چرا وارد خزانه شده ولی چیزی نبرده است.
یعقوب لیث، آن شب تا صبح فکر کرد و عاقبت تصمیم گرفت که به دیدن درهم برود. درهم بن حسین در خانه اش نشسته بود که به او خبردادند که مردی آمده است و ادعا می کند که عیار است. درهم بلافاصله دستور داد که او را به داخل، راهنمایی کنند. یعقوب با احتیاط جلو رفت و گفت: من به خاطر قول شما که امان داده اید، به اینجا آمده ام.
درهم بن حسین لبخندی زد وگفت: بله! چون می خواستم بدانم که علت اتفاق عجیب دیشب چیست! چرا به خودتان زحمت دادید ووارد خزانه شدید ولی چیزی نبردید؟
یعقوب مستقیم به چشمان درهم نگاه کرد و گفت: چون نمک گیر شدم! در خزانه ی شما سنگ نمکی بود که من به اشتباه؛ به آن زبانزدم. درهم بن حسین با تعجب گفت: همین! یعقوب با ملامت به او نگاه کرد و گفت: برای ما نمک گیر شدن، مسئله ی مهمی است..
ما اگر نان و نمک کسی را بخوریم، نمک گیرش می شویم و در حق او؛ خیانت نمی کنیم.
درهم با حیرت به سخنان یعقوب لیث صفاری گوش کرد و بعد با تحسین او را که می رفت، نگاه کرد. اما این پایان ارتباط یعقوب و درهم نبود.
وقتی درهم به حکومت سیستان رسید، فرمانده ی سپاهش را به یعقوب لیث سپرد و به این ترتیب، راه رسیدن یعقوب به حکومت، هموار شد.
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚
4_6037598882773337593.mp3
4.85M
﷽
#کربلایی_وحیدشکری
#شورجدید_بسیارزیبا
📝بغض علی کفر .....
#جان_نثاران_امام_زمان_عج
#متوسلین_به_امام_حسن_مجتبی
📆1397/3/14مراسم هفتگی❣
#پیشنهاد_دانلود
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚
5_6066625388451201037.mp3
1.39M
🔷 #سینه_زنی_سوزناک_از
🔷 #حاج_محمدباقر_منصوری
🔷 #ای_باغری_قان_رقیه
💢حجم پایین
ترکی
التماس دعا
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚