4_5780583942381896426.mp3
14.1M
4_5861455754204021087.mp3
4.05M
زبانحال حضرت زینب در شهادت مادر
راحت یات ای زمانه ده دینجلمیَن ننه
همسایه لرعیادتینه گلمیَن ننه
😭😭😔😔
گؤزیاشین اهلِ یثربه سیلدیرمیَن ننه
دردین ئولونجه حیدره بیلدیرمیَن ننه
ای سینیه وصال گولون ساچمیان ننه
قارداش اوزینه باغلی قاپی آچمیان ننه
قارداشلاریم سولوبلافراقونده آی ننه
قارداش الیندن آلمیان عمرونده پای ننه
آی زلفومی دویونجایوووب هؤرمیَن ننه
وای محسن آدلی قارداشیمی گؤرمیَن ننه
✍جعفرفتح اللهی شاکری
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚
🍒 #اشعار_ناب 🍒
🌹ای بشر هر جا که هستی،
چون گل بی خار باش
🌹با ضعیفان همره و
با مستمندان یار باش
🌹این جهان خواهی نخواهی
بر همه خواهد گذشت
🌹فکر آن وادی بکن،
خوشخُلق وخوش #گفتارباش
🌹جز خدا تا می توانی
حاجتت از کس مخواه
🌹با تلاش و سعی خود با
خلق چون گلزار باش
🌹هست شیطان در کمین
و می دهد انسان فریب
🌹کن رها شیطان و
همچون مؤمنی بیدار باش
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚
این متن واقعا دلتنگ کننده است ...
وقتی پشت سر پدرت از پله ها پایین
می روی
و میبینی چقدر آهسته می رود
تازه میفهمی چقدر پیر شده !
وقتی مادر بعد از غذا، پنهانی مشتی دارو را میخورد ، تازه میفهمی چقدر درد دارد اما چیزی نمی گوید..
.
در ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم ”
در ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ”
در ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”
در ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ”
در ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ”
در ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”
در ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”
در شصت سالگی : ” من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الآن اینجا باشن ...
.
و این رسم زندگی است....
چه آرامشی دارد قدردان زحمات پدر و مادر بودن و هیچ زمانی دیر نیست حتی همین الآن....
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚
دکتر الهی قمشه ای چه قشنگ میگه👌
هیچ جامعه ای با دروغ رشد نمی کنه. با راست پرورش پیدا میکنه... شاید این حکایت را شنیده باشید...
ماهیگیری هر روز کنار برکه آب میرفت و قلابش رو مینداخت تو آب و تا شب صبر میکرد. همه همکاراش تا شب چندین و چند تا ماهی صید می کردن، اما ماهیگیر داستان ما هیچچی گیرش نمیاومد. ازش پرسیدن تو چرا اصلا" ماهی نمیگیری؟؟ گفت نمیدونم. قلابش رو نگاه کردن. دیدن قلابه صافه. گفتن تو با این قلاب صاف که نمیتونی ماهی بگیری. گفت من با همین قلاب صاف ماهی میگیرم. روزها گذشت و همین ماجرا تکرار شد. داستان به گوش پادشاه اون سرزمین رسید که آدم ابلهی پیدا شده که میخواد با قلاب صاف ماهی بگیره. گفت بیارینش پیش من. به ماهیگیر گفتن پادشاه میخواد تو رو ببینه. گفت من میخوام با قلاب صاف ماهی بگیرم، وقت ندارم. به گوش پادشاه رسید. متعجب شد که این چهجور آدمیه که دعوت پادشاه رو رد میکنه. شبانه شال و کلاه کرد و رفت خونه ماهیگیر. پادشاه به مرد گفت تو چجور ماهی ای قراره بگیری که حتی وقت دیدن پادشاه رو نداری؟؟ گفت قبله عالم من ماهیمو صید کردم.... من با قلاب صاف پادشاه عالم رو صید کردم.
قلاب که راست باشه، پادشاهان عالم را صید میکنیم. به محض اینکه نیت راست و درست باشه و وقتی با خودمون چهل روز صادقانه فکر کردیم دروغگویی، ظلم، مال مردم خوردی و هزار کار بد بده و کنار گذاشتیم، سعادتمندیم... با دروغ به هیچ جا نمیرسیم...
💚@yazeynb💚
💚@yazeynb💚