من عاشق اینم که با آدمی که دوسش دارم نصف شب بریم بشینیم رو این تاب زنجیری بچه گونه های توی پارک و آروم آروم حرف بزنیم.حرفای جدی، حرفای شوخی، قول قرارهای رویایی و دور از دسترس، برنامه ریزی واسه رسیدن به چیزایی که میخوایم، مرور روزای قشنگ و…
یه بزرگی میگفت:
«آدم ممکنه شادیشو به خیلیا بگه، ولی غم نه! غمِ آدم مَحرم میخواد..»
تا امروز یه جمله اینقدر به دلم ننشسته بود!🙃