اشک ما زمانی میریزد که میفهمیم آرزو کردن، فقط راهی برای خداحافظی با چیزهایی است که هیچوقت مال ما نخواهند بود.
حالا دیگر نه قاصدکی مانده و نه آرزویی. فقط من ماندهام و دشتی که هر چه به آن نگاه میکنم، چیزی جز مشتی ساقهی خشکیده و رویاهای خاکخورده در آن پیدا نمیکنم. آرزو کردن، تلخترین بازیِ دنیاست، وقتی بدانی باد، هیچکدام را به مقصد نخواهد رساند.
سقوط کرد، کسی برای نجاتش ندوید، کسی برایش نگریست، کسی از نبودش خبردار نشد، اما بعدها، وقتی که شناخته شد، باز هم کسی اونو نمیشناخت، هیچکس اونو به یاد نداره، اما اون یه روز بین ما بود و علیه ما.
_شخصیت منفی
امروز حس میکنم یه شکست خوردم، آره در جنگ بین خودم و خودم، به خودم باختم.