هدایت شده از 𝓞𝓻𝓲𝓸𝓷 𝓟𝓪𝔁
تو را در قلبم خاک نخواهم کرد
حتی اگر بروی از من ؛
در میان میله های این زندان تاریک ، زندانیات نخواهم کرد
توی ای درد من ،
ای مرگ زندگانی کوتاهم
ای بال شکسته و زخمی جسم بی جانم ،
تو را به پرواز در خواهم آورد
حتی اگر جانم بشکند
ای عزیز تر از جانم
تو را در قلبم خاک نخواهم کرد
حتی اگر نفست ببرد ؛
ای جاودانه ترین جوانه وجودم
سبز شو ، نه در گلدان قلبم _ بلکه در وجود جاودان حیاط بزرگ هستی
چرا که حیات پاک هستی مقدس است
همانگونه که حیات تو
پرواز کن ای پرنده پر پر شده در پروا
پرواز کن ای رویای بی انتها
که دنیا پر است از پر های بی پرواز
و شاید اگر پر میکشیدند ، به پروازشان چو خورشید ، افاق نورانی میشد
افاقی که در تصورات پروانه های نوزاد پر پر شد تا پیله نکنند
چرا که اگر دیگرانبه ترس پر نکشیدند ،
پَرِ رویای پُرِ پرواز نوزادان را به حسادت بردند
تو را در قلبم خاک نخواهم کرد،
لیاقت تو بیش از آن است که میپندارند ،
تو ای پرِ پرواز پُر از زندگی
در آسمانِ دریاییِ بی انتهایِ رشد ،
تو را غرق در پرواز خواهم کرد
چرا که آسمان دریایی جز با افسانه ققنوس امید نفس نمیکشد :)
من از حرکت نایستاده بودم، اما عقربه های ساعت مدت ها بود که در جای خود گرفتار شده بودند.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
رافائل برخواهی گشت، روزی که کسی در خانه برایت چای دم کرده باشد و ثانیه ها را تا وقتی به خانه برمیگ
رافائل، زمانی که به خورشید رسیدی و دستانت گرمای بی حد او را در اغوش کشیدند، آیا توانستی نور درخشانی را ببینی؟
و آیا این آخر کار بود؟ زمانی که ایستاده بودیم و میدیدیم که دریا رویاهایمان را میبلعد. رویای یک کودک در حال غرق شدن است، از دریا بخواهید برای اولین بار چیزی را غرق نکند.
به دریا بگویید خودش را غرق کند، ما هر یک در رویای خود غرق شدهایم.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
رافائل، زمانی که به خورشید رسیدی و دستانت گرمای بی حد او را در اغوش کشیدند، آیا توانستی نور درخشان
رافائل، رویاهایت را کجا دفن کردی؟ درون قلبت یا درون باغچه؟ هر جا که دفنش کردی، بیرونش بیاور، امروز روز توست، روز پروازت.