خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را بگذارند به یک خانهی ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جا
دبیر ادبیات گفت نویسنده ها از باورهایشان و اعتقادشان مینویسند، مگر میشود تو به چیزی فکر کنی و قلمت چیزی جز آن بنویسد.
درود دوست عزیز، من سید هستم، سید عصریخبندان، بله من از دست دایی ناصر زنده بیرون آمدم و حالا این نامه رو فرستادم داخل خونهی شما؛ از اون جایی که من حافظهی درستی ندارم شما ادرستون رو برام همراه یک کلمه بفرستید تا منم بهتون یک عکس از سفرم به دنیای دایناسورها و یک متن تقدیم کنم.