eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
157 دنبال‌کننده
627 عکس
29 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قلمم ناتوان شده از نوشتن.
البته اگه اصلا قلمی وجود داشته باشه!
برای واقعی پول ندارم، یعنی واقعا هیچی ندارم.
مثلا الان گایای فردا، گایایی‌ که بعد کلی ماه کتاب تست خریدی برو بشین شکر کن چون الان پول نداشتی
دیگه با دیدن قیمت ها پنیک نمیشم یه‌راست میرم اون دنیا
هدایت شده از 𝓞𝓻𝓲𝓸𝓷 𝓟𝓪𝔁
I just wanna run away Find somewhere that feels safe...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تغییر\ کی گفته می‌خواستم بزارم اقیانوس آلفرد فقیر کنکوری؟
لیام دیگر طاقت نیاورد وینسنت را در آغوش کشید و گفت:«ممنونم وینسنت.فکر کردم از دست دادمت.» وینسنت اول چهره در هم کشید بعد لبخند زد و گفت :« تنها تون نمی‌ذارم قربان .» لیام چشمانش خیس شد ولی با دیدن ویلیام زود محو شدند، ویلیام بازوی وینسنت را روی دوشش گذاشت و گفت:« حالت خوبه ؟» _ خوبم. لیام هم همین را از وینسنت پرسید و اون در جواب گفت :«خوبم قربان . نیازی به نگرانی نیست.» _ معلومه که نگرانم ، یه هفته بیهوش بودی . _ متاسفم . _ نیازی به عذر خواهی نیست . فکر میکنم شما ویلیام باشید ممنونم که مراقب وینسنت بودید. ویلیام تعظیم کوتاهی کرد گفت :«کاری نکرده ام قربان.» لیام سر تکان داد و گفت :« اما لایق پاداش هستی . چی میخوای ؟» _ چیزی نیست که برای خودم بخوام . _ برای بقیه چی ؟ _ درخواست آزادی دو تا زندانی رو دارم ، اول ادوارد و دوم ریچارد . _ ترتیبش رو میدم . خودت چی ؟نمی‌خوای کنارشون باشی ؟ _ فکر نمیکنم این حق رو داشته باشم . _ بازهم مایلم برات کاری انجام بدم . ولی اینکه چه کاری رو خودت بهم باید بگی . فرصت هم زیاد داری. لیام رو به وینسنت کرد و گفت :« وینسنت مراقب خودت باش و تا وقتی کاملا خوب نشدی باید استراحت کنی. چون کار های زیادی هست که باید انجام بدیم.» _ بله سرورم.اجازه مرخصی میدید؟ _ میتونید برید. ویلیام و وینسنت از دادگاه خارج شدند ، فرمانده کنار لیام ایستاد و دست هایش را پست سرش قفل کرد و گفت :« فکر کنم دو نفر رابطه شون بهتر شده.» لیام با لبخند آهی از آسودگی کشید و گفت :« همینطور اسپنسر.» پایان فصل اول .