ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
«کارلوس» غم چیست؟ غم یک واژه نیست، امروز یک آدم تبدیل به غم شده، آلفرد. امروز تمام من تبدیل به غم شد
زمان کش میآید...
مثل اشکِ سردِ چشمهای او
مثل غمی که در گلو خشکیده است
و دیگر نمیتواند فریاد بزند.
من در جیبهای تهیام،
دنیا را به امانت گرفتهام،
اما حتی یک تکه نان،
برای تسکینِ این خاکستر کافی نیست.
آلفرد،
کتابهایت را ورق نزن...
بگذار غبار، روی کلمات بنشیند،
همانطور که غبار، بر رویاهای من نشست.
اگر فردا، خورشید را فراموش کردی،
اگر لبخندت در میانِ دستانِ من گم شد،
من باز هم در سایهی تو خواهم ماند؛
حتی اگر تو،
دیگر «تو» نباشی.
کاش غم،
در خوابِ تو بماند،
و صبح،
فقط یک کلمه باشد...
نه یک حقیقتِ سیاه.
هر چی شیمی خوندم و آرایش الکترونی برات کشیدم، عضو گروه ۱۸ نبودی عزیزم، پایدار نبودی، دنبال عنصر بودی که تو رو به آخر جدول برسونه، تو رو کنار کسایی بزاره که باهات فرق دارن، تو رو نجیب کنه؛ دنبال عنصر گشتم، حتی خودم رو تکهتکه کردم تا تو پایدار بشی، تا به خواسته هات برسی، اما تا تونستی کمی پایدار بشی، تا کمی قدرت گرفتی من رو رها کردی، رفتی سراغ عنصر قوی تر، عنصر بهتر، انگار دروغ بود عزیز من اما واقعیت داشت ترکیب یونی نمیتونه باعث بشه همه به ارایش نجیب برسن.
فکر کنم یه قسمت هایی عجیب نوشتم ولی تو یه ترکیب یونی اگه عنصری باشه که از اون کاتیون ترکیب واکنش پذیری تر باشه، اون عنصر داخل ترکیب تنها میشه و عنصر قوی با اون یکی طرف ترکیب میده
داشتم میرفتم کلاس زبان بعد یه دختر بچه دیدم با مامانش، به دختره لبخند زدم بعد یجوری نگاه کرد و برگشت به مامانش گفت اون خانومه با ماسک بهم خندید مامانش هم برگشت نگاهم کرد به اونم لبخند زدم
اونا میگن سختی بکش که بعدش راحت باشه اما آخه مگه بعدشم باز تینیجرم؟ و این مسئلهی سن واقعا دیگه داره خیلی مهم میشه
آبان شد، آبان عزیز کاری کن تست های نزده رو بزنم، کاری کن سر کنکور از استرس یادم نره، کاری کن نهایی رو خوب بدم، کاری کن بعد امتحان گریه نکنم حسرت نخورم، اصلا کاری کن شاد باشم، من میگم و نمیشه ولی خب من فقط گفتن رو یاد گرفتم