eitaa logo
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
164 دنبال‌کننده
646 عکس
34 ویدیو
2 فایل
جوانی نویسنده!
مشاهده در ایتا
دانلود
چونه می‌زنیم کنسل می‌کنیم
امروز پاسور بردم که یکی فال بگیره بعد خودش نبود و خب چند دست حکم بازی کردیم!
خیلی باحال بود
ویل تولدت مبارک
از یه جایی به بعد ادامه نداد. دست برداشت و موند؛ تهِ تاریکی، تهِ آب. از یه جایی به بعد تلاش نکرد. دست برداشت و موند؛ توی غبار، توی دود. از یه جایی به بعد اهمیت نداد. دست برداشت و موند؛ همون‌جا، بی‌اهمیت و سرد. از یه جایی به بعد، آدما خسته می‌شن. دست می‌کشن، می‌شینن و به پنجره زل می‌زنن، به پرنده نگاه می‌کنن، بال‌هاشون رو قیچی می‌کنن، می‌زنن به دیوار، تا یادشون بمونه سقوط همیشگیه. نمی‌دونم، یه روزی دوباره بلند می‌شن؟ ادامه می‌دن؟ تلاش می‌کنن؟ اهمیت می‌دن؟ نمی‌دونم... شاید یه روزی پرنده دوباره روی شاخه آواز بخونه.
به مادر بگو برایم، گاهی، گریه کند. من این‌جا پوسیده‌ام و کسی نمی‌داند. • وصال در وادی هفتم؛ عباس نعلبندیان
هدایت شده از Hm
اه یه بار دیگه دلم میخواد Anne with an e ببینم