امروز پاسور بردم که یکی فال بگیره بعد خودش نبود و خب چند دست حکم بازی کردیم!
هدایت شده از ✐کتابخونهِ یه خدای کوچولو✎
از یه جایی به بعد ادامه نداد.
دست برداشت و موند؛
تهِ تاریکی، تهِ آب.
از یه جایی به بعد تلاش نکرد.
دست برداشت و موند؛
توی غبار، توی دود.
از یه جایی به بعد اهمیت نداد.
دست برداشت و موند؛
همونجا، بیاهمیت و سرد.
از یه جایی به بعد، آدما خسته میشن.
دست میکشن،
میشینن و به پنجره زل میزنن،
به پرنده نگاه میکنن،
بالهاشون رو قیچی میکنن،
میزنن به دیوار،
تا یادشون بمونه سقوط همیشگیه.
نمیدونم، یه روزی دوباره بلند میشن؟
ادامه میدن؟
تلاش میکنن؟
اهمیت میدن؟
نمیدونم...
شاید یه روزی پرنده دوباره روی شاخه آواز بخونه.
هدایت شده از ✐کتابخونهِ یه خدای کوچولو✎
به مادر بگو برایم، گاهی، گریه کند.
من اینجا پوسیدهام و کسی نمیداند.
• وصال در وادی هفتم؛ عباس نعلبندیان
هدایت شده از Hm
978.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از Hm
اه یه بار دیگه دلم میخواد Anne with an e ببینم
هدایت شده از Hm
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از HeliΩs(تولد همدان مبارک)
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا