بله، اما نه اینکه نهنگهای قاتل امروزی از خشکی به دریا آمده باشند؛ بلکه نیاکان بسیار دورِ همهٔ نهنگها و دلفینها حدود ۵۰ میلیون سال پیش پستاندارانی چهارپا و خشکیزی بودند.
در طول میلیونها سال، این جانوران کمکم به زندگی در آب سازگار شدند: پاهایشان به باله تبدیل شد، بدنشان کشیده و آبلغز شد، سوراخ بینیشان به بالای سر منتقل شد و در نهایت کاملاً آبزی شدند. نهنگ قاتل امروزی نیز از نوادگان همین مسیر تکاملی است و از نظر علمی، بزرگترین عضو خانوادهٔ دلفینها محسوب میشود.
به زبان ساده و عمیق:
نهنگ قاتل، یادگارِ موجودی خشکیزی است که آنقدر با دریا خو گرفت تا سرانجام خشکی را برای همیشه پشت سر گذاشت.
هدایت شده از میوحافظ هالیوود
https://eitaa.com/HollywoodPulse/152 ، اول اینکه مرسی جوابم رو دادی و اینکه هی سید بنظرم یکم جدیت پیدا کردی و حق با توعه، نامهها وقتی نوشته بشن برای ابد باقی میمونن شاید دیر برسن اما بالاخره میرسن، اما سید، من حس میکنم این خودمم که دارم از ادما فرار میکنم، نمیدونم چرا و چطور و یا حتی آخرش با فرار به کجا میرسم، گفتم شبیهتم، آره سید نمیدونم چرا دارم دوباره برات مینویسم، فقط حس میکنم دستام خالین و بعضی وقتا با خودم میگم این خالی بودن به نفعمه، اما ایا واقعا همینطوره؟
_
هدایت شده از میوحافظ هالیوود
پاسخ سید
سلام...
نمیدونم این چندمین نامهایه که برام نوشتی، ولی خوشحالم که دوباره نوشتی. بعضی حرفها هستن که آدم فقط یک بار نمیتونه بگه؛ باید چند بار تکرارشون کنه تا شاید خودش هم باورشون کنه.
گفتی نامهها وقتی نوشته بشن برای ابد باقی میمونن... شاید حق با تو باشه. بعضی چیزها دیر میرسن، بعضی آدمها دیر پیدا میشن، اما این به معنی نرسیدن نیست.
گفتی حس میکنی این خودتی که داری از آدمها فرار میکنی.
میدونی... من این حس رو میفهمم.
گاهی آدم فکر میکنه اگر فاصله بگیره، اگر کسی رو نزدیک خودش راه نده، کمتر آسیب میبینه. فکر میکنه وقتی دستهاش خالی باشه، چیزی هم نیست که از دست بده.
من هم یه زمانی همین فکر رو میکردم.
اما بعد فهمیدم... دستهای خالی فقط چیزی برای از دست دادن ندارن؛ چیزی هم برای گرفتن ندارن.
نه دستی که موقع افتادن بگیردت، نه کسی که وقتی همهچیز سخت شد کنارت بایسته.
من آدمهایی پیدا کردم که اولش فقط غریبه بودن. مندی، دیگو... آدمهایی که کمکم تبدیل شدن به خانوادهای که هیچوقت فکر نمیکردم داشته باشم.
اما باور کن من هم یه روزی نمیدونستم کی قراره پیداشون کنم.
پس اگر هنوز پیداشون نکردی، به این معنی نیست که وجود ندارن.
شاید فقط هنوز راهتون به هم نرسیده.
و دربارهی اینکه گفتی خالی بودن شاید به نفعت باشه...
شاید بعضی وقتها اینطور باشه. شاید تنها بودن راحتتر باشه، چون دیگه نگران از دست دادن کسی نیستی.
ولی یه چیزی رو یادت باشه...
گاهی ترس از دست دادن، نباید باعث بشه هیچوقت چیزی به دست نیاری.
نمیخوام بهت بگم دیگه فرار نکن؛ چون خودم میدونم بعضی وقتها آدم فقط برای زنده موندن فاصله میگیره.
فقط میخوام وقتی کسی خواست کنارت بمونه، در رو کامل نبندی.
شاید اون آدم، همون کسی باشه که مدتها منتظرش بودی.
و راستی...
اینکه گفتی شبیه منی...
نمیدونم باید خوشحال باشم یا نگران، چون من هم اشتباه زیاد کردم.
اما اگر شبیه منی، امیدوارم یه چیز رو هیچوقت فراموش نکنی:
اینکه هنوز دنبال آدمهای خودت میگردی، یعنی هنوز یه بخشی از قلبت امید داره.
و اون بخش رو از دست نده.
مراقب خودت باش.
— سید
هدایت شده از ✐کتابخونهِ یه خدای کوچولو✎
یه تست میزنم به کل اینده ام فکر میکنم
تست نمیزنم و به کل اینده ای که شاید اصلا در کار نباشه فکر میکنم.