هدایت شده از نفور 𝐅𝐥𝐨𝐫𝐚𝐥 𝐜𝐮𝐩 ᩘꨪᰰ☕
قبلا هیچ وقت در باره اینکه رنگ مورد علاقه هم چیست فکر نکرده بودم.هیچ وقت موضوع مهمی به نظر نمیرسید.البته تازمانی که در یک جفت جسم اقیانوسی نگاه کردم و متوجه شدم شاید غرق شدن اتفاق زیبایی باشد.
تا زمانی که در یک جفت چشم آبی آتشین نگاه مردم و متوجه شدم شاید سوختن هیچ دردی به همراه نداشته باشد.
تازمانی که به یک جفت چشم آبی آسمانی نگاه کردم و متوجه شدم شاید سقوط کردن اتفاق بسیار آرام و صلح آمیزی باشد.
پیش از این فکر نکرده بودم رنگ مورد علاقه ام چیست،چرا که هیچ رنگی شایسته این عنوان نبود.تا به امروز.
با صدای کم جانی میگویم«آبی»
_لورن رابرتس|مجموعه کتاب ناتوان
ستاره ها داشتند از تاریکی میافتادند و روحی پاک قصد داشت به آنسوی آسمان اوج بگیرد و سفر کند.
مرگ قصد بازی ندارد، سر شوخی هم ندارد، میاید، غارت میکند و همانطور که بیصدا امده، بی صدا هم میرود، با آنکه بی صدا است و تا به سمت شما آسیب نزند و هدف حمله شما نشوید، درکش نخواهید کرد.
مرگ سیاهی میاورد، درد، رنج، سختی و از شما زندگیتان را میدزد، زمان هم میگذرد، شما را میبیند ولی کاری نمیکند، شاید او هم میگوید، زمان همه چیز را درست خواهد کرد، اما دروغ میگوید، زمان مشکلات را بزرگ میکند، خاطرات را به درد، درد ها را به زخم، شادی ها را به غم، رنگ ها را به خاکستری، چشم ها را به تیرگی، زندگی را به مرگ و
مرگ را به پایان تبدیل میکند.
مرگ همراه خوبی نیست، خواسته و آرزوی خوبی نیست، هرگز نبوده و نخواهد شد.