هدایت شده از نفور 𝐅𝐥𝐨𝐫𝐚𝐥 𝐜𝐮𝐩 ᩘꨪᰰ☕
دارم روی لبهٔ تیغ راه میروم و امید بستهام زخمی نشوم. با آتش بازی میکنم و امید دارم نسوزم. شناگر جریان خطرناک آب شدهام و آرزو میکنم غرق نشوم.
من ورزش موردعلاقه ندارم، ورزش کردنم دوست ندارم، اما اگه فکر کردن بدون واقعا فکر کردن ورزشه، من میتونم جایزه نوبل بگیرم.
هدایت شده از ناپلئون؛
آیا واقعاً زندگی کردهایم ؟!
این تردید نزدیک است ما را از پا در آورد.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
آیا واقعاً زندگی کردهایم ؟! این تردید نزدیک است ما را از پا در آورد.
تنها کاری که ما کردیم بازی با زمان بوده، اول فکر کردیم، زیادی کوچکیم پس باید زود بزرگ شویم، بزرگ شدن را در درازی قد دیدیم و نه در بارهای روی دوش، بعد که بزرگ شدیم، خواستیم دوباره کوچک باشیم و کوچکی را در نداشتن بار دیدیم، نه در کودکی کردن و دنیایش، تنها
میخواستیم چیزی باشیم که نیستیم و وقتی به آن تبدیل شدیم، خواستیم فرار کنیم، شاید چون دردناک بود و غمگین؟
و ما تنها کودکانی بودیم که از خانههای بالشتی به دنیای سنگی قدم گذاشتیم و عروسک هایمان جا ماندند تا روزی که برگردیم، خواستیم برگردیم، اما هرگز برنگشتیم.
تغییر کردیم، مثل سربازانی که رفتند جنگ و چیزی را در میدان برای ابد جا گذاشتند.