eitaa logo
قرارمان، میانِ باران.
55 دنبال‌کننده
2 عکس
5 ویدیو
0 فایل
من از تمام شهر فقط آن خیابانی را دوست دارم که خیال می‌کنم روزی با تو در آن قدم می‌زنم.
مشاهده در ایتا
دانلود
کتاب‌ها باز مانده بودند؛ بعضی با گوشه‌های تاخورده، بعضی پر از یادداشت‌هایی که هیچ‌کس جز صاحبشان معنای آن‌ها را نمی‌دانست. فنجان قهوه مدت‌ها بود سرد شده بود، اما قلم هنوز روی کاغذ حرکت می‌کرد. او می‌نوشت؛ از رؤیاهایی که جرئتِ گفتنشان را نداشت، از روزهایی که هنوز نیامده بودند، و از دختری که نمی‌خواست زندگی‌اش فقط در حاشیه‌ی قصه‌ی دیگران نوشته شود. -وینتر
این پیام رو فوروارد کن و حتما اینجا و اینجا جوین باش تا بر اساس وایبت بهت یه والپیپر بدم و کنارش بگم وایبت متعلق به کدوم لحظه از شبانه‌روزه؛ طلوع، غروب، عصر، شب، نیمه‌شب یا سحر؟ «تگ ها»