ژیٰان؛
نشسته بودم داشتم غصه میخوردم یهو دیدم که چایی دم کشید..☕️
ادم هروقت که نمیدونه چیکار باید بکنه، در اولین قدم باید واسه خودش چایی بریزه.☕️
زنگ زدم به فست فودی گفتم بیرون بر دارید؟
گفت بله
گفتم یه دونه بفرستید یه هفتست خونم، ببره منو بیرون.༎ຶ‿༎ຶ
بابام : قبل ساعت ده خونه باشی.
من :رهبر من هر چی بگه همونه. اون میگه کی ماها بریم به خونه 🎀🇮🇷🙂↕️
یه جا یه متنی خوندم،نوشته بود
«متاسفانه ما دیگه بچه نیستیم
الان مامان راجب مشکلاتش با من صحبت میکنه و من مشکلاتمو ازش پنهون میکنم تا نگران نشه»
چقد حق بود..(: