هدایت شده از تبلیغات مارال خانوم ⛅️👩🏼💻࣪𓏲ּ ֶָ
اینم یه 55 جذبی که به نازم دادیم؛ مبارکت باشه خوشگل خانـٰوم🌟💘⊹ ( دقت کنید نتونستم از چنل شون شات بگیرم بخاطر همینِ هم رضایت و قبل و بعد باهمه)
#قبل_و_بعد ┆#اعتماد ┆ #جذب_زیاد ┆ #رضایت
برای رزرو به آیدی زیر پیام بدید🌿؛
@Pv_Maralop
هدایت شده از
☕𝗖𝗁𝗮𝗇𝗇𝗲𝗅𝗴𝖾 𝖠𝗱𝗇𝗮𝗮𝖽𝗮𝗍🍬✿⃘ٜܿ.
#فرمچآلشعکآسئ
دلامممم ماچا🍵𔐬.ִ ۫.
مایلئ به چلنج عکاسئ ماچا؟💭𔐬.ִ ۫.
جایزش :رازه 🌟𔐬.ִ ۫.
ظرفیتش :هرچند شد🤏🏼𔐬.ִ ۫.
پئ نیم بدین ماچا🍵𔐬.ִ ۫.
@MMMMiiiZ 💭𔐬.ִ ۫.
چنلمون ماچا🌟𔐬.ִ ۫.
https://eitaa.com/joinchat/3342206763C25e98f350e 🤏🏼𔐬.ִ ۫.
هدایت شده از زندگی میوه ها 🍒همسایه نفورر
پارت ۲۴ | اولین بوسه
رها برای برداشتن کیفش به اتاق آراد برگشت.
آراد هنوز آنجا بود.
آراد: رها، یه چیزی بگم؟
رها: بگو.
آراد آرام گفت:
«من دیگه نمیتونم احساسم رو پنهان کنم.من .من.من. .»
رها گفت : بگو بدو عجله دارم،ولی درحالی که دوست داشت کنارش بمونه.
دوست دارم....
رها با چشمانی پر از اشک لبخند زد.
رها: رها سکوت کرد
آراد مکث کرد و پرسید:
« ببوسمت؟»
رها با خجالت سر پایین انداخت.
آراد بهآرامی لبهایش را بوسید.
بوسهای کوتاه و پر از احساس.
وقتی از هم فاصله گرفتند، رها سرش را پایین انداخت.
آراد خندید:
«پس دیگه باهام قهر نمیکنی؟»
رمان های این چنل دارای پارت های صحنه دار 😂♨️🔞
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀๋࣭ ↫↫https://eitaa.com/frooot
هدایت شده از زندگی میوه ها 🍒همسایه نفورر
پارت ۲۴ | اولین بوسه
رها برای برداشتن کیفش به اتاق آراد برگشت.
آراد هنوز آنجا بود.
آراد: رها، یه چیزی بگم؟
رها: بگو.
آراد آرام گفت:
«من دیگه نمیتونم احساسم رو پنهان کنم.من .من.من. .»
رها گفت : بگو بدو عجله دارم،ولی درحالی که دوست داشت کنارش بمونه.
دوست دارم....
رها با چشمانی پر از اشک لبخند زد.
رها: رها سکوت کرد
آراد مکث کرد و پرسید:
« ببوسمت؟»
رها با خجالت سر پایین انداخت.
آراد بهآرامی لبهایش را بوسید.
بوسهای کوتاه و پر از احساس.
وقتی از هم فاصله گرفتند، رها سرش را پایین انداخت.
آراد خندید:
«پس دیگه باهام قهر نمیکنی؟»
رمان های این چنل دارای پارت های صحنه دار 😂♨️🔞
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀๋࣭ ↫↫https://eitaa.com/frooot