هدایت شده از اشتباه.
امروز بابا لکنت زبونم رو مسخره کرد. خیلی سعی کردم گریه نکنم، چون منظوری نداشت. چون از عمد مسخره نکرد، چون خسته شده بود از من و بیدقتیهام. نمیخواست مسخره کنه، انقدر بیدقتی کرده بودم که عصبانی شده بود. هر روز بساط دوصفحه ریاضی همینه. هرروز من و بابا دعوا میکنیم. هرروز گریه میکنم، سر ریاضی نه. سر چیزای دیگه. سر دلتنگی ها، نبودن ها، دیدار ها، آخرین ها، دوست ها، حسرت ها، من حتی برای گربه دمکنده شده سر کوچه هم گریه میکنم.
من خیلی گریه میکنم. من همیشه گریه میکنم.
مهمانخانهی Zed
امروز بابا لکنت زبونم رو مسخره کرد. خیلی سعی کردم گریه نکنم، چون منظوری نداشت. چون از عمد مسخره نکرد
I always cry like you Darling🫂
مهمانخانهی Zed
:( نمیتونم بگم جالبه، چون گریه کردن زیاد جالب نیست
آره واقعا جالب نیست مخصوصا وقتی برای چیزهایی گریه میکنی که جالب نیستند💔