- وقتی كه همه مرا به كوبيدن درهايى كه مىبستم مىشناختند،
من براى آرام بسته شدن در خانهى تو
دستم را لاى در گذاشتم...
- بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند.
- شهریار
توبه کردم که دِگَر مِی نخورم در غَمِ تو
مگر از امشب و فرداشب و شَبهای دِگَر...