eitaa logo
ضحـیٰ²¹³
471 دنبال‌کننده
354 عکس
71 ویدیو
0 فایل
#ابناء‌الحیدر [الٰهی؛ إِسْتَعْمِلْنیٰ لِماٰ خَلَقْتَنی لَهُ] نشر مطالب؟ باذکر استغفار . موقوفه‌ی؛مادرم‌،حضرت‌ِزهراء . فی‌آغوشِ‌الله .
مشاهده در ایتا
دانلود
- یه‌جانوشته‌بودآدم‌مُتعلق‌به‌جايى‌كِ : ‹‍ به دنیا اومده و بزرگ شده‌ نيست آدم حتی متعلق به جايى كه خوشحال و یا غمگين بوده‌ هم نيست آدم متعلق به اونجاییه كه دلش می‌خواد باشه ولى نیست :)!
. تاریخ نوشته: تنها جایی که حضرت عباس(؏) امام حسین(؏) رو برادر خطاب قرار داد وقتی بود که عمود آهنین بر فرق مبارکش زده شد و از اسب به زمین افتاد آنگاه با صدای بلند فریاد زد: "أَدْرِکْنی‏ یا أَخِی: برادر مرا دریاب" آخ حسین ِ من... .
السَّلاَمُ‌عَلَيْكَ‌حِينَ‌تُصَلِّي‌وَ‌تَقْنُتُ
خیال نکنید اگر چهار نفر که سابقه ی انقلابی دارند ، از کاروان انقلاب کنار رفتند ، انقلاب غریب است ؛ این انقلاب تا آخر هست و به مهدویت وصل خواهد شد و هرکس پیاده شود ، باخته است . . ! [ مقام معظم رهبری ]
میگن‌تنها‌جایی‌که‌‌زمین‌محتاج‌ِ باران‌نیست‌؛کربلاست باور‌نداری!؟از‌چشم‌ها‌بپرس!❤️
کم مَبین خود را که از بسیار هم بیشی . - به‌اصطلاح‌مؤمن -
آن‌کسى‌که‌نفسش‌رامحاسبه‌کند، سودبرده‌است‌. وآن‌کسى‌که‌ازمحاسبه‌نفس‌غافل‌بماند، زیان‌دیده‌است. -
امـام‌رضـا‌علیـه‌السـلام
تسکین نیابد جانِ من ، صدبار اگر بینم تو را ؛
درآن زمان که امیدت برید از همه جا ؛ ببین به کیست امیدت ، بدان که اوست خدا . .
نگاهی به شلمچه؛ اما وقتی که به انجا بی شک با دعوتنامه شخصیِ شهداء رسیدیم حس وجود حضرت مادر را در تماشای صحرا ها داشتم.. حس میکردم مادر قد خمیده درکنار فرزندانش هست. بی شک هم ترکشان نمیکرد تا که چشم هایم مسجد یادمان شهداء افتاد قطره های اشک دیگر مجوزی برای چکیدن از گونه هایم را نگرفتند و بی محاوا جاری شدن، عمق وجودم مرا همانند مغناطیس به ان گنبد فیروزه‌ای فرا خواند کفش هایم رها شده در دستانم پای پیاده به روی استخوان های خرد شده برداشتم حس غریبی بود گمان کنم شاید ... "اربعین" کنجی از مسجد نشستم و به روایتگری جناب اقای احمدیان گوش سپردم از داستان هایش، اتفاق های تلخ و شرینش،از رفقای رزمنده ای برایمان گفت که در آغوش اباعبدلله جان سپردن دیگر گریه نه فقط امان من بلکه همه را دگرگون کرده بود.. در همان حال بودم که شهید گمنام میهمان ما شد.. باورش سخت اما اتفاق افتاده بود برایم عجیب بود شلمچه.. شهید گمنام.. ممنونم شهداء(: سعی کردم خوشحال باشم میهمان داشتیم، اما اشک شوق جاری بود و نتوانستم کنترلش کنم.. اما حالا که در اتوبوس نشستم و فقط قلم دست را میرقصانم بر صفحه موبایل فقط از دیدن ان خاطرات برایم اشک هایش مانده.. هیچ کدام از ما نمیخواستیم برگردیم حقیقتا خیلی زود دیر شد سخت ترین کاره دنیا کاری که برخلاف دل است و برای ما برگشت ازشلمچه با همچین عنایتی سخت ترین کاره دنیا بود(: [ بماند یادگار در کنج طاقچه خاطرات اندیشه ما* ]
حک شده در قلب و اندیشه ، دقیقا زمان برگشت از آن حال ُ هوا(((:✨ +به قدری که وِـی این دلنوشته رو دوست میدارم از خودم، مواظبش باشید و چندی با حزن بخونید (((:
امید است که تحمل ِ تمام ِمصائب دنیا که مارا دل‌آزرده میکند، خیری شود در دنیا یا آخرت .