نگاهی به شلمچه؛
اما وقتی که به انجا بی شک با دعوتنامه شخصیِ شهداء رسیدیم حس وجود حضرت مادر را در تماشای صحرا ها داشتم.. حس میکردم مادر قد خمیده درکنار فرزندانش هست. بی شک هم ترکشان نمیکرد
تا که چشم هایم مسجد یادمان شهداء افتاد قطره های اشک دیگر مجوزی برای چکیدن از گونه هایم را نگرفتند و بی محاوا جاری شدن، عمق وجودم مرا همانند مغناطیس به ان گنبد فیروزهای فرا خواند
کفش هایم رها شده در دستانم پای پیاده به روی استخوان های خرد شده برداشتم
حس غریبی بود گمان کنم شاید ... "اربعین"
کنجی از مسجد نشستم و به روایتگری جناب اقای احمدیان گوش سپردم از داستان هایش، اتفاق های تلخ و شرینش،از رفقای رزمنده ای برایمان گفت که در آغوش اباعبدلله جان سپردن دیگر گریه نه فقط امان من بلکه همه را دگرگون کرده بود..
در همان حال بودم که شهید گمنام میهمان ما شد.. باورش سخت اما اتفاق افتاده بود
برایم عجیب بود
شلمچه..
شهید گمنام..
ممنونم شهداء(:
سعی کردم خوشحال باشم میهمان داشتیم، اما اشک شوق جاری بود و نتوانستم کنترلش کنم..
اما حالا که در اتوبوس نشستم و فقط قلم دست را میرقصانم بر صفحه موبایل فقط از دیدن ان خاطرات برایم اشک هایش مانده..
هیچ کدام از ما نمیخواستیم برگردیم حقیقتا خیلی زود دیر شد
سخت ترین کاره دنیا کاری که برخلاف دل است و برای ما برگشت ازشلمچه با همچین عنایتی سخت ترین کاره دنیا بود(:
[ بماند یادگار در کنج طاقچه خاطرات اندیشه ما* ]
#قلمِدل
حک شده در قلب و اندیشه ،
دقیقا زمان برگشت از آن حال ُ هوا(((:✨
+به قدری که وِـی این دلنوشته رو دوست میدارم از خودم، مواظبش باشید و چندی با حزن بخونید (((:
امید است که تحمل ِ
تمام ِمصائب دنیا که
مارا دلآزرده میکند،
خیری شود در دنیا یا آخرت .
ضحـیٰ²¹³
کاش آسمانِ حرمِ دلمان نیز به همین اندازه زیبا بود . ☁️🤍>
شما در آغوش بگیر ما رو تا ابرای توی گلومون ،
پیش خودت بارون بشن دوستم 🤍*
از خاطرم نمیرود خاطراتش . .
سه روزی را میهمان ِشما بودیم
برای میهمانانت خادمی کنیم ُ همین بس که خادم خانهِ اهلبیت ُ شمائیم (:💘
یادت هست اینجا را 🎈؟
که بامداد روز بعد تولدت بود حزن داشتیم در حفره قلوبِ مان که چقدر زود باید برگردیم . .
اما برای تسکینِمان هم که بود برایت نامهای نوشتیم ُ نثار آسمان کردیم به راستی که از نو مثله همیشه وـی حاجت را از امضاء ِدستان ِ خود شما گرفتم 🪄>>
#قلمِدل
ضحـیٰ²¹³
از خاطرم نمیرود خاطراتش . . سه روزی را میهمان ِشما بودیم برای میهمانانت خادمی کنیم ُ همین بس که
تو کیستی که خدا میکند تماشایت. .
فرشته دل نَکَنَد از نگاه زیبایت. .
تو کیستی که همه آسمانیان هستند. .
به انتظار مناجات ِ [ نیمه شبهایت ]