eitaa logo
ضحـیٰ²¹³
466 دنبال‌کننده
357 عکس
73 ویدیو
0 فایل
#ابناء‌الحیدر [الٰهی؛ إِسْتَعْمِلْنیٰ لِماٰ خَلَقْتَنی لَهُ] به برگه شجره نامه ام نوشته شده: حلال‌زاده‌‌غلامی، زِ دودمان نجف.. نشر مطالب؟ باذکر استغفار . موقوفه‌ی؛مادرم‌،حضرت‌ِزهراء . فی‌آغوشِ‌الله .
مشاهده در ایتا
دانلود
وای از غم این عکس، خیلی دلتنگیم آقای‌سیدعلی‌خامنه‌ای
ضحـیٰ²¹³
وای از غم این عکس، خیلی دلتنگیم آقای‌سیدعلی‌خامنه‌ای
به نقل از یه دوستی ساکن مشهد؛ امروز، سال تحویل حالِ سنگین حرم، صدای گریه و هق هق مردم، اولین سالی‌ست که حرم را روزه سال تحویل خلوت می‌بینم، اولین باری‌ست که ضریحِ قرمزِ امام رضا را می‌بینم، حالِ حرم خوب نیست . . .
سلام بر شما به تعداد موهایی که در راه انقلاب خدا سپید کرده اید. سلامی به روح پاکتان ، به تعداد سلام هایی که به صاحب الزمان عرضه داشته اید. و سلام آخری به سمتتان ، به مثابه دلتنگی هایی که در دل تک به تک هواخواهان شما رسوخ کرده است. این دفعه ما زودتر عید را به شما تبریك میگوییم، البته بگذرید از ما اگر زودتر تبریکتان را روانه دل های ما کردید و ما صدای آرام شما را نشنیدیم. التماس دعا پدر. آخر که دلمان از دلتنگی مالامال شده است و اگر سنگ جای ما بود صد تکه میشد. اما حالا، ما به شوق دیدار مجدد شما در راستای امام عصر، زنده به مقاومتیم. زنده به ایستادگی.
خدایا همه کاره تویی ..
نمی‌دونم شاید این روزایی که برام با دلهره سپری میشه سرانجام گره‌ کارم تو روضه‌ های حضرت زهراء سلام الله علیها باز شد(:
زهراسادات آغوش جدت که جا گرفتی، آروم شدی، ماهم خیلی بی‌قراریم ما رو هم دعا و یاد کن
ما تو این جبهه برد رو در زنده بودن جسم نمی‌بینیم ! که اگر اینطور بود، حسین بن علی پیروز نبود.
؛ کسی صدای هق هق گریه‌اش را نَشِنید و گهواره‌اش نیز، هیچ گاه او را به آغوش نَکشید جایی که هیچ‌کس! حتی پدر زمزمه دردآلود مادر را نِمی‌شنید او ذره ذره با آوای دردآلود مادر پای ایستادنِ حق آب می‌شد .. مادرش وقتی بدنیا نَیامده بود، انیس مادربزرگ بود در خلوت غم ها. مگر می‌شود که باور کرد او درس همدردی از مادر نَیاموخته باشد؟ اگرچه آن طفل قبل از آن که چشمش به این دنیا باز شود، چشم بر این دنیا بَست .. و داغ یک لبخند کودکانه‌اش به دل مادر و پدر نِشست .. اما در اوج سکوت، فریاد مدافعانه‌اش از ولایتِ پدر، رسا ترین بانگ پای حق بود. میگویند که فشار در او را به شهادت رساند، اما باور من اینَست که ناله دادخواهی مادر بود که داد از کَفَش برد .. آن طفل روشن ترین پرسشی‌ست که پاسخش پرده مظلومیت مادر در برابر حق را کنار می‌زند.
_
ضحـیٰ²¹³
_
آدم سوگوار اینطوری‌ست که مدام حساب و کتاب می‌کند. دیروز این موقع زنده بود. دو روز پیش... سه روز پیش... هفته که برسد حس می‌کند ساختمان دلش بمب خورده... پشت هم از خودش می‌پرسد واقعا یک هفته شد؟ یعنی تک تک روزهای هفته‌ی گذشته کنارم نبود؟ به ماه که می‌رسد بمب می‌ترکد و آوار می‌ریزد روی دلش... واقعا تمام روزهای ماه گذشته عزیزم نبود؟ اینکه دست می‌اندازد درون روزهای نزدیک و خاطره بیرون می‌کشد دلش را خوش می‌کند. وای از آن لحظه‌ای که روزها دور و دورتر می‌شوند و هر چه می‌گردد برای نزدیک چیزی پیدا نمی‌کند. فقط دلتنگی شبیه یک گودال بزرگ برایش دهان باز می‌کند. چطور‌ زنده‌ مانده‌ایم‌ خدا‌ داند یک ماه شده که آیت‌الله دیگر در بین ما نیست، اما ما هنوز وسط جنگیم و آواری که روی دلمان سنگینی می‌کند بماند برای بعد..💔