گفت عشق نه، بیا تاهمیشه دوست بمانیم.
دستش را رها کردم و گفتم: ببخشید، ما به کسی که برایش روزی چندبار از درون فرو میریزیم دوست نمیگوییم.
ناگهان پرسید: دلت میخواهد مرا ببوسی؟
برای شروع بد نیست.
-پس چرا نمیبوسی؟
اگر یکهو خودت را عقب بکشی تا مرا رسوا کنی چی؟
-نمیکشم.
قول؟
-قول.
وگرنه امیدوارم بمیری.
-بیشتر از هرچیزی دلم میخواهد بمیرم.