سلام
خلاصه عالم ذر اینکه خدا قبل از خلق کردن جسمانی ما ، ما رو در عالمی خلق کرده و حقایق عالم رو به ما نسان داده و در باره اینها از ما اعتراف به قبول انها گرفته ، مثل خدایی خودش ، نبوت و امامت انبیا و امامان علیهم السلام و دیگر موارد حقیقی این عالم
و ما هم با دیدن آن حقایق لبیک گفتیم
در مورد انتخاب پدر مادر تا کنون چیزی نشنیدم و مطلبی ندیدم
بس بهتره بگویم نمیدانم
آیت الله سید علی قاضی طباطبایی(ره):
ایشان [ #امام_خمینی (ره) ] علیه ظلم قیام خواهد کرد، که احدی مثل او در غالب شدن علیه ظلم این توفیق را نیافته...
#امام_خمینی
#حدیث🌱
ایوب بن یحیی الجندل از امام کاظم علیه السلام چنین نقل کرده است:
رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ"؛
مردی از اهل قم مردم را به سوی حق دعوت نموده و فرا می خواند،
برگرد او مردمانی جمع می شوند و فراهم می آیند که چونان پاره های آهن اند.
طوفان ها آنان را به لرزه نمی اندازند و از جنگ خسته نمی شوند و بزدلی نمی کنند و نمی ترسند و بر خدا توکل دارند و فرجام و پایان نیک از آن پرهیزکاران است.
@a_khond
آخوند
🔮نماز یکشنبه ماه ذی القعده 💠فضیلت این نماز: براى این نماز روایتى از رسول خدا صلى الله علیه وآله
↻
درمورد وقت این نماز ( همین که در روز یکشنبه باشه کافیه و وقت خاصی نداره )
سلام
این سوال رو با خاطره ای از استاد اخلاق بهتون میگم
ی استاد اخلاقی به نام استاد فاطمی نیا ( البته ایت الله فاطمی نیای معروف نه )
از ویژگی های طلبگی میگفت و اینکه چ کارهایی زندگی دنیایی و اخرتی ما رو عقب میندازه و گرهی میشه تو کارامون
خاطره ای نقل کردند،
گفتند ما اهل تبریز هستیم و نسبت خانوادگی با علامه طباطبایی رضوان الله علیه داشتیم
پدرم وقتی منو برد برای طلبگی ، رفتیم پیش علامه طباطبایی تو قم و پدرم سفارش منو به ایشون کرد
من رفتم تو مدرسه فیضیه به من حجره دادن و هر از چند گاهی علامه میومدن به دیدن من و اوضاع درس و حال منو میپرسیدن
ی روز چند نفر اومده بودن فیضیه من تو حجره بودم اومدن درِ حجره ما گفتن آقا اجازه هست ما بیایم حجره شما بشینیم
گفتم بفرمایید مشکلی نداره
اومدن منم به رسم ادب رفتم براشون چایی بیارم
خب من نوجوان بودم و کم سن و سال اونا بزرگ سال بودند ی حرفایی میزدن با هم
من نمیدونستم چی میگن
چایی دادم خوردن ی کم بعد هم رفتن
از قضا همون روز علامه اومد حجره ما
از من پرسید فلانی کسی اومده بود اینجا
گفتم بله
گفتند کی بود
گفتم نشناختم غریبه بودند
گفتند ، چه حرفی زدن چی گفتن
گفتم نمیدونم
متوجه نشدم
علامه طباطبایی برگشت به من گفت
فلانی حجره ات رو عوض کن
اینجا غیبت شده ، تو این جا موفق نمیشی...