فرمانده نیروی هوافضای سپاه:
عقب نشینیهای چند باره دشمن نتیجه پشتیبانی مردم در خیابان ها از رزمندگان میدان است.
این حرفهای آقا انگار گفته شده برای حضور پررنگ مردم در این روزها :
_«...شــما ببینید ما در این چهل و چند ســال، چقدر در این کشور مسئله داشتیم، چقدر علیه ما توطئه شــده، چقدر از اطراف به
ما تهاجمهای گوناگــون تبلیغاتی و عملی و نظامــی و اقتصادی و امثال اینها شده؛ چه کسی از نظام اسلامی دفاع کرده؟ همین #مردم. همین #مردم بودند که آن جایی کــه لازم بود به خیابــان بیایند، به خیابــانآمدند؛ آن جایی که لازم بود صبر کنند، صبر کردنــد؛ آن جا که لازم بود حمایت کنند،
حمایت کردند؛ آن جایی که لازم بود شــعار بدهند، شعار دادند؛ آن جا که لازم بود به میدان جنگ بروند، به میدان جنگ رفتند.»
•|رهبر شهید|۱۴۰۲/۱۰/۲۶
http://eitaa.com/aagoosh
[نمیشودبرگردیعزیزجانم؟]
بغض دارد گلویم را زخم میکند.
در دلم بچهای پاهایش را میکوبد به زمین و گریه میکند. اشک هایش را با گوشه آستین پاک میکند و حرف میزند
_نمیشود برگردی ؟
نمیشود برگردی کمی برایمان بخندی ؟
نمی شود بیایی بگویی نگران نباشید میروم زود برمیگردم. میروم حاجقاسم و سیدحسن را هم با خودم برمیگردانم؟
نمیشود فقط یک بار، فقط یک بار بیایی مشهد و من هم مامان بابا را مجبور کنم یک فروردین حرم امام رضا باشیم تا توی رواق امام خمینی ببینیمت؟
نمیشود برگردی، من هم کوچولو باشم و بشود بغلم کنی و سه تا از آن بوسهای صدادارت را بر گونهام بزنی؟ و همان چفیه دور گردنت را بخواهم به من بدهی؟
نمیشود بیایم دیدارت و بلند شوم از وسط جمعیت بگویم آقا خیلی دوستتون دارم شما هم بگویی من هم خیلی دوستتان دارم؟...
یادت هست؟ خودت گفتی:
«گذران زندگی خیلی چیز ها رو
از یاد انسان میبره
و اون چه که از یاد انسان نمیره
داغ عزیزانِ...»
چگونه خودم را آرام کنم با وجود داغ جانسوزت عزیز جانم :.)
http://eitaa.com/aagoosh
ساعت حوالی ۱۰ شب است.
پشت چراغ قرمز ایستادیم.
اولین باران بهاری میبارد و هوای غمبار شهر را میشوید.
از بلندگو صدای محمود کریمی میآید:
ای ایران سرای امید بر بامت سپیده دمید...
پیرمردی، تنها، سمت راست چهارراه ایستاده.
چفیه دور گردنش انداخته و پرچم ایران را با آرامش در هوا میرقصاند.
صحنهی زیبایی شده.
تا آمدم به خودم بیایم و فیلم بگیرم چراغ سبز شد...
http://eitaa.com/aagoosh
[نقطه قوت ما در ایمان ماست، و نقطه ضعف دشمن نیز در ایمان اوست و بدین ترتیب عاقبت کار روشن است...]
_شهیدآوینی
http://eitaa.com/aagoosh
[...و من در دل خویش میگویم: به هر حال، این نبردِ تدافعیِ بزرگِ مردم ما، بدون ذرّهیی دودِلی، در تمام طول تاریخ حیات بشر، نخستین جنگ تدافعی یک ملّت ستمکشیده در برابر تهاجمِ جمیعِ نظامهای جهان و جمیع نظامهای وابسته به نظامهای سلطهطلبِ سراسر جهان بوده است. جایزه دارد هر روشنفکر اختهیی که متشابه چنین جنگی را پیدا کند. جایزه دارد...]
•|کتاب با سرود خوان جنگ در خِطّه نام و ننگ🇮🇷🌱
_نادر ابراهیمی
http://eitaa.com/aagoosh
[او میخواست ما همیشه محکم باشیم]
آن روز که در خطبه های نمازجمعهنصر این جملات را برایمان گفتی تا آراممان کنی، خواب این روزها را هم نمیدیدم که شما نباشی و من باشم...
«...ما همه در شهادت سیّد عزیز، مصیبتزده و عزاداریم. این، فقدان بزرگی است و جدّاً ما را عزادار کرد. البتّه عزاداری ما به معنی افسردگی و پریشانی و نومیدی نیست؛ از جنس عزاداری برای سیّدالشهدا حسینبنعلی (علیهما السّلام) است؛ زندهکننده، و درسدهنده، و انگیزهبخش، و امیدآفرین است...»
همیشه برایمان کوه امید بودی. همیشه میخواستی ما محکم باشیم و باد و طوفان های روزگار قامتمان را خم نکند. حتی در آخرین لحظات برایمان پیام داشتی. مشتت را گره کردی و با مشت کرده از میان ما رفتی تا ما قدرت بگیریم و دلمان قرص باشد به خدایی که تنها پشتیبان ماست.
حتی رفتنت هم ما را زندهتر کرد چون جنس غمت از جنس غم سیدالشهدا است.
حالا مهمترین درسی که از مکتب شما آموختم محکم بودن است. محکم بودنی که نتیجهی ایمان به خداییست که وعده هایش را بیکم و کاسب عملی میکند و پیروزی را نصیب ما میکند. و من آنچه از شما آموختم را امروز دارم زندگی میکنم...
پن:قاب ماندگار نمازجمعهنصر و آخرین نمازجمعهای که آقا خواند :)
http://eitaa.com/aagoosh
[واکس صلواتی]
باران نم نم میبارید
یک کوچه بعد از کوچهی خانهی ما، دختری نشسته بود و مشغول واکس زدن یک جفت کفش مردانه بود.
پدرش پشت صحنه ایستاده بود و مقوایی که رویش نوشته بود :«واکس صلواتی به یاد دختران میناب» را نگه داشته بود. میگفت دخترم خسته نشو ادامه بده. واکس بزن.
همه چیزش برایم دیدنی بود.
دستهای کوچکش که دستکش یکبار مصرف برایش زیادی بزرگ بود، بلوز گلدارش، کفشهای نقرهای اش، کیفش با پیکسلهای رویش، آن عکس آقا که کنارش است و من هم همان را دارم، ملاحت در نگاهش.
آن سمتی که دارد نگاه میکند آقایی ایستاده و دارد از او عکس میگیرد. میگوید آفرین ایشالا تو راه کربلا واکس بزنی. لبخندی روی لبش میآید و عکسش زیباتر میشود.
اولین واکس صلواتی خیابانمان هم رویت شد :)
سهشنبه|۴فروردین
http://eitaa.com/aagoosh
[سایهیجنگ]
دیشب، داشتم توی خیابان راه میرفتم و به حرف های آقایی که آن سمت خیابان برای مردم حرف میزد گوش میکردم.
حرفهایش منطقی بود.
از زاویهای به ادامهدادن جنگ نگاه کرده بود که من از آن غافل بودم.
میگفت اگر ما الان آتش بس کنیم برای همیشه سایهی جنگ بالای سرمان است. هیچ تضمینی وجود ندارد که دشمن بعد از تجدید قوا مجدد به ما حمله نکند.
آن وقت یک سوال پیش میآید.
با وجود شرایط کشور و عدم تضمین امنیت کدام سرمایهگذار خارجی و حتی داخلی حاضر است در ایران سرمایهگذاری کند؟
ما اگر فقط دنبال رشد اقتصادی هم باشیم مقاومت کردن و صبر کردن در روزهای سخت تنها رمز پیروزی ما مردم است. آن وقت است که میتوانیم سرمان را بالا بگیریم و از ایران ابرقدرت بعد از پیروزی حرف بزنیم.
اگر دور و برتان کسی را میشناسید که دارد خودش را به در و دیوار میزند بگوید باید به هر قیمتی جنگ را زودتر خاتمه بدهیم و آتش بس کنیم، این پیام را برایش بفرستید.
http://eitaa.com/aagoosh
به قول سید حسن:
عمودی میاین
افقی برمیگردین
آقا سید
بعد از ۱۳دیماه۹۸ که بهترین رفیقت را از دست دادی، گفتی تنها پاسخ به ترور حاج قاسم خروج همه نظامیان آمریکایی از منطقه است.
«...وقتی کار با این شفافیت و نه در سطح اظهارنظر آغاز شود، اگر دقیق باشد، اجساد نظامیان و افسران آمریکایی به کشورشان باز میگردد. یعنی اگر عمودی بیایند، افقی به آمریکا بازمیگردند...»_سیدحسننصرالله
امروز آقای سخنگوی قرارگاه خاتم الانبیا میگوید با توجه به اینکه همه پایگاههای آمریکا در منطقه از بین رفته است، ما بهدنبال فرماندهان و سربازان فراری آمریکا هستیم که در مخفیگاه ها پناه گرفتهاند.
درست است که جایخالیتان دارد آزارمان میدهد، ولی ما قوی ایستادهایم تا انتقام خون تکتک شهدای عزیزمان را بگیریم و منطقه را از وجود نحس آمریکاییها پاک کنیم.
http://eitaa.com/aagoosh