7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما زنده ایم مثل امید
این چند روزه را بروید
بر کشتن افتخار کنید :)
پن: از قشنگی شبهایی که در خیابانیم حضور پاک و صادقانهی بچههاست. بچههایی که مأموریت یافتهاند تا با بودنشان امید را در دلهایمان زنده کنند...
http://eitaa.com/aagoosh
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[تولد۴۷سالگی]
جمهوریِ اسلامیِ ایرانِ عزیز :)
تولد ۴۷ سالگیات چه تولد به یادماندنیی شد...
شمع ۴۶ سالگیات را که فوت کردی و وارد ۴۷ سالگی شدی، فکرش را میکردی اینهمه اتفاق را یکجا در یک سال ببینی؟
پارسال وقتی آقا داشت تولدت را به ما تبریک میگفت هیچ گمان نمیکردم که امسال کنارمان نباشد. گمان نمیکردم شبانه به خیابان بیاییم و زیر باران، در حالی که دشمن خونخوار به جانمان افتاده، با دلی قرص به وعدههای صادق، سرودت را زمزمه کنیم.
ما و دشمن بر سر تو مقابل هم ایستادهایم. ما میجنگیم که تو بمانی و او میجنگد که تو را نابود کند. که به قول آقای شهیدمان «هیچ قدرتی با همهی تواناییهای خودش نخواهد توانست ملّت ایران را تسلیم کند.» :)
روزهای جنگ به امید خدا با پیروزی ما تمام میشود و روسیاهیش میماند برای یک مشت وطنفروشِ بیمقدار. آنها که نهتنها از پشت به تو خنجر زدند و سرباز دشمن تو شدند، بلکه برای دردها و زخمهای بیشمارت زدند و رقصیدند...
۱۱فروردین|شبِروزِجمهوریاسلامی
http://eitaa.com/aagoosh
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[۱۲فروردین۱۴۰۴]
میروم سراغ آرشیو فیلمهای کانال آقا
میخواهم ببینم آخرین ۱۲فروردینی که آقا کنارمان بود، حرفی برایمان داشته یا نه.
میرسم به این ویدیو.
این فیلم برای پارسال است ؟ باورم نمیشود. چقدر دور به نظر میرسد ۱۲فروردین ۱۴۰۴.
شاید به خاطر این است که این ۳۳ روز، قد ۳۳سال طول کشیده...
خیلی سخت است نبود کسی را ببینی که از قبل انقلاب بوده، برای به ثمر نشستن انقلاب تلاش کرده و یک بار هم سر مقابل استکبار جهانی خم نکرده، تا ۴۷ سالگی انقلاب کنارمان بوده و ما را هر لحظه به آیندهی ایران امیدوارتر کرده، و حالا از روز اول جنگ رمضان حتی یک کلمه هم برایمان حرف نزده...
چقدر دنیای بعد از او نفسگیر است...
http://eitaa.com/aagoosh
•|خیالترادرآغوشـ...
[مردی از دیارِ دلیرانِ تنگستان] تو را از توییتهای نقطه زنت شناخته بودم. کلماتت هم برای رو کم کنی
هنوز این شور، شور گرمسیریست
هنوز این سنج و دمامِ دلیریست
حرامیهای آمریکا بدانند
هنوز این تنگه، دست تنگسیریست...
_میلاد عرفانپور
http://eitaa.com/aagoosh
•|خیالترادرآغوشـ...
هنوز این شور، شور گرمسیریست هنوز این سنج و دمامِ دلیریست حرامیهای آمریکا بدانند هنوز این تنگه، دس
کلیددار تنگهی هرمز سردارِ دریا _سردار تنگسیری عزیز_ بود.
تنگه که به رویتان بسته شد و سه قفلهاش کردیم، کلیدش دست سردار بود که شهیدش کردید و دیگر دستتان به کلید تنگه نمیرسد. تا وقتی ایرانی با غیرت پای کار است هم قفل تنگه شکستنی نیست.
نیروی دریایی با شهادت فرماندهشان،
برایتان خیلی خطرناکتر از قبل خواهد بود...
قابل توجه کشورَک های حاشیه خلیجفارس
بهتر است هر چه زودتر به نظم جدید منطقه عادت کنید.
فردای جنگ نه آمریکا و نه اسرائیل به عنوان ابرقدرت در منطقه وجود نخواهند داشت که منافع شما را تامین کنند. شما میمانید و جمهوری اسلامی ایرانی که ابرقدرت است و حرف اول و آخر را او میزند...
http://eitaa.com/aagoosh
سردار موسوی خطاب به وزیر جنگ آمریکا:
Have you prepared your tombstones?
آیا سنگ قبرهایتان را آماده کردهاید؟🪦
http://eitaa.com/aagoosh
[خانوادهی خوشبخت ²]
آقا یحیی از شیعیان سوریه بود که دعای دعای عهدش ترک نمیشد.
از جانبازان مدافع حرم بود.
با قدرت گرفتن جریان جولانی در سوریه شرایط برای شیعیان سخت شد و آقا یحیی برای امنیت زن و بچهاش مجبور شد به ایران پناه بیاورد.
با وجود زندگی آبرومندانهای که در سوریه داشتند، با ورودشان به ایران و شهر قم به سختی افتاده بودند.
کمکم داشت اوضاعشان بهتر میشد و پسرش محمدمهدی تازه به دنیا آمده بود که جنگ شد.
یحیی ضریر و همسرش، دو دختر زیبایش لیا و لیمار و پسر نوزادش محمد مهدی، همگی با هم در خانهشان شهید شدند.
خدا خواست تا او جانباز مدافع حرم شود و زنده بماند، ازدواج کند و صاحب ۳ فرزند شود، و خانوادگی، غریبانه و دور از وطن به شهادت برسد.
پن: برشی از کتاب "جادهیوتیوب"(سفرنامه سوریه)، نوشته محمد علی جعفری.
http://eitaa.com/aagoosh
خوش آمدی به دیارت،سلام همشهری
سلام و دست مریزاد افتخارِ وطن
رواست اینکه به توصیفت اینچنین گوییم
که بی قرار وطن بود و برقرار وطن🇮🇷
....
چگونه با تو خداحافظی کنم سید
که تا همیشه از این داغ در دلم جنگ است
برو که حضرت معصومه بیشتر از ما
برای دیدن لبخندهات دلتنگ است...💔
_سیدحمیدرضابرقعی
📍 تشییع شهید سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی
http://eitaa.com/aagoosh
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من جای خالی تو را هم دوست دارم...
دیر رسیده بودم. آخر جمعیت را میدیدم و خبری از ماشین شهید نبود. هر چه پا تند کردم، قد بلندی کردم، ماشین را ندیدم.
هوا خیلی گرم بود و از فشار جمعیت کلافه شده بودم. فقط میخواستم به شهید برسم.
بالاخره ماشین را پارک کرده کنار حرم دیدم. ولی او نبود. پیکرش را برای تدفین برده بودند جایی که حاج رمضان دفن بود. دلم شکست از اینکه باز هم دیر رسیدم.
چند دقیقه را کنار ماشین بودم و با او حرف زدم. دلم که آرام گرفت، دیدم حتی جای خالی اش را هم دوست دارم... :)
http://eitaa.com/aagoosh